۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه
۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه
طراح «اصل مترقی ولایت فقیه» کدام سرویس اطلاعاتی خارجی بوده است؟

در روزهای اخیر تعدادی از ایادی حکومت در تلاش هستند تا با مدرک سازی بر علیه میرحسین زمینه برخورد با وی را فراهم نمایند. بیشترین تلاشها از سوی عده ای انجام می شود که فرضشان بر ناآگاهی مردم و بخصوص نسل جوان است و سعی دارند با سوء استفاده از این ناآگاهی فرضی، بخیال خودشان تاریخ را جعل و حقایق را وارونه جلوه دهند. بخصوص نقل قولهایی از شخصی بنام حسن آیت بر علیه میرحسین آورده می شود و شاید نسل جوان ندانند آیت کیست و نقش او چه بوده است.در یک جمله اگر نظرات آیت اینقدر قابل توجه و اعتماد است چرا حکومت جمهوری اسلامی وی را بقتل رسانید؟حسن آیت معاون مظفر بقایی رئیس حزب زحمتکشان بود، حزب زحمتکشان نقش عمده ای در مبارزه با مصدق داشت و این حزب و رهبران آن از پیچیده ترین و مرموزترین احزاب و اشخاص قرن اخیر بوده اند. مظفر بقایی فرزند یکی از سران فراماسونری بود که تحت هدایت فراماسونری و سرویس جاسوسی انگلیس حزب زحمتکشان را تاسیس و در راستای حفظ منافع انگلیس سالیان متمادی در صحنه سیاسی کشور فعالیت نمود. حسن آیت در سال 1342 بمنظور ایفای نقش مخفیانه ای از حزب کناره گرفت تا بتواند در نیروهای مذهبی که پدیدآورنده قیام خونین 15 خرداد 1342 بودند نفوذ کند. بعد از مصدق، این یک نیروی سیاسی جدید و نوظهوری بود که در سال 42 در جامعه ایران به صحنه آمد و خیلی زود توجه سرویس جاسوسی انگلیس را جلب نمود و برای نفوذ در آنها و کسب اطلاعات به حزب زحمتکشان ماموریت دادند. حسن آیت که ارتباط عمیقی با این سرویس داشت مناسب این ماموریت تشخیص داده شد و بهمین منظور از حزب جدا شد. آیت با پشتیبانی اطلاعاتی سرویس انگیس توانست بتدریج در میان سران نیرهای مذهبی نفوذ نموده و ارتباطات خوبی برقرار نماید.بعد از سقوط رژیم پهلوی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی آیت ماموریت یافت اولین تخم تفرقه و نفاق را با استفاده از الگوی موفق رودررو قرار دادن کاشانی و مذهبیون با مصدق، در جمهوری تازه شکل گرفته بپاشد. وی اصل ولایت فقیه را برای اولین بار مطرح و سعی کرد آنرا به قانون اساسی تحمیل نماید. قانون اساسی قبلاً و پیش از پیروزی انقلاب توسط شخصیتهای سیاسی و مبارزین و چهره های ملی تدوین و نسخه ای از آن پس از رویت و تائید رهبر انقلاب در پاریس منتشر شده بود و در آن چنین اصلی وجود نداشت. اصل ولایت فقیه در ظاهر قائل شدن نوعی سلطنت برای روحانیت بود و بهمین دلیل خیلی زود در بین آنان طرفدارانی پیدا کرد ولی مقاومت نیروهای ملی مذهبی و صاحبان اندیشه بقدری زیاد بود که آیت موانع جدی برای رسیدن به هدف خود داشت. مشخص بود که با تحمیل این اصل به قانون اساسی اولین بذر اختلاف و درگیری در بین نیروهای انقلاب پاشیده شده و این نهال شوم تفرقه و تنفر هر روز تنومندتر شده و شاخ و برگ بیشتری خواهد داد.هاشمی رفسنجانی در مورد آیت می گوید: در مجلس خبرگان از اعضای بسیار فعال و هدایتگر بود و در اسلامی شدن قانون اساسی و بخصوص در اصول مربوط به «ولایت فقیه» صاحب نقشی شایان توجه بود.این نقش شایان توجه از همان لحظه طرح اصل ولایت فقیه تا تحمیل آن به قانون اساسی منجر به درگیری های شدید نیروهای انقلابی با یکدیگر شد. آیت با طراحی انگلیس بیاد روحانیت انداخته بود که زنده ماندن اسلام فقط بخاطر روحانیت بوده و فقط مبارزات روحانیت بوده که رژیم شاه را سرنگون کرده و فقط روحانیت است که پاک و مصون از خطا است و فقط روحانیت است که واسطه خدا و مردم است و لذا این حق مسلم روحانیت است که بجای سلطنت پهلوی، سلطنت فقیه را جایگزین نموده و همه قدرت را انحصاراً در دست داشته باشد. همه نیروهای انقلاب به این انحصار طلبی و خودخواهی روحانیت اعتراض داشتند و آنرا بر خلاف توافقات قبل از انقلاب و وعده های داده شده در نوفل لوشاتو و نوعی خیانت به عهد و قرار می دانستند و جلوی گنجانیدن این اصل ارتجاعی و تفرقه برانگیز ایستادند، آیت و دوستانش که اینرا پیش بینی کرده بودند مخالفین طرح ولایت فقیه را مخالفین خدا و رسول و قرآن نامیده و به روحانیت هشدار دادند که اگر الآن با اینها مقابله نکنید فردا همه شما را با عمامه هایتان دار خواهند زد. کیک خامه ای اهدایی انگلیس بقدری چرب و شیرین و هوس برانگیز بود که هیچیک از روحانیون بخود زحمت ندادند از خود سئوال کنند که یک فرد غیر معمم و فردی که بالاترین رده حزب انگلیسی زحمتکشان بوده چرا و به چه دلیلی اینقدر دلسوز روحانیت شده است و هدف واقعی اش از اینهمه تاکید بر این طرح تفرقه انگیز چیست؟آیت پاداش کارش را گرفت و در جایگاه رفیع دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی قرار گرفت. حزب جمهوری اسلامی در آن زمان اداره کننده کشور و روحانیت بود و آیت در نقش مغز متفکر این سیستم به جایگاهی فراتر از آنچه سرویس انگلیس انتظارش را داشت رسیده بود. آیت در حد و اندازه این مقام نبود و اندکی بعد با لو رفتن نواری از یکی از جلسات خصوصی وی مشخص گردید که وی بدنبال ترغیب مسنولین نظام به ترور سران سازمان مجاهدین خلق و همچنین تحریک دانشجویان برای به تعطیلی کشاندن دانشگاهها و تصفیه استادان و تغییر دروس دانشگاهی (انقلاب فرهنگی) و سلسله ای از اقدامات خطرناک دیگر است، از طرف مخالفین به وی لقب آیت کودتاچی داده شد. حزب جمهوری مجبور شد در برابر مخالفتهای گسترده ای که پدید آمد مواضع آیت را نظرات شخصی وی اعلام نماید. شدت عصبانیت آیت از لو رفتن این جلسه را در اظهارات وی می توان دید: «این ننگ است در نظامی که قانون اساسی آن، تفتیش عقاید را منع کرده است، در یک جلسه خصوصی دوستانه، یک نفر جاسوس بفرستند که دامگستری و پروندهسازی کند.»آیت که از طرف حزب جمهوری به مجلس شورای اسلامی راه یافته بود در تصویب اعتبارنامه اش به مشکل جدی برخورد و اینبار حتی بسیاری از روحانیون نیز که پی به نقش مخرب تفرقه افکنانه وی برده بودند در مخالفت با او صحبت کردند و سران حزب جمهوری با زحمت و با رای سازی توانستند وی را از این پیچ بگذرانند. روزنامه کیهان از آن جلسه مشهور چنین گزارش داد: مجلس شورای اسلامی یكی از شلوغ ترین و بیسابقه ترین و متشنج ترین جلسات خود را پشت سر گذاشت. جو آنچنان غیرعادی بود كه هم از طرف وكلای مجلس و هم از طرف تماشاچیان بارها مجلس به تشنج كشیده شد. این جلسه كه اعتبارنامه حسن آیت مورد رسیدگی قرار گرفت اتفاقات و عكسالعمل های بسیاری را به همراه داشت.اندکی بعد مسنولین نظام از طریق حزب توده و سرویس کا گ ب اطلاع یافتند که آیت یک مامور رسمی سرویس جاسوسی انگلیس است. یک آبروریزی و افتضاح باورنکردنی. سران حکومت شتابزده تصمیم به حذف آیت گرفتند زیرا دستگیری و محاکمه وی به هیچ وجه امکان پذیر نبود، اصل ولایت فقیه بنام آیت نوشته شده بود و سران حزب جمهوری بقدری خود را خرج آیت کرده بودند و نظام آنچنان بهایی بخاطر نظریات این تئوریسین سابق حزب زحمتکشان داده بود که حتی تصور اینکه ماهیت آیت برملا و علنی شود قابل تصور نبود، آیت قبل از پخش شدن خبر اینکه عامل انگلیس و مجری دستورات آنها است باید کشته می شد. تیم ترور با آسودگی خاطر به محل سکونت آیت رفته و او را جلوی درب منزلش به گلوله بستند. بیش از 60 گلوله بوی شلیک شد ولی معجزه این بود که نه راننده و نه محافظش کشته نشدند، همه گلوله ها فقط به آیت اصابت کرد، ترور هم به مجاهدین خلق نسبت داده شد و سران احمق سازمان هم برای کسب شهرت فوراً آنرا قبول کردند در صورتی که در تمام ترورهایی که سازمان انجام داده بود همیشه چند گلوله محدود شلیک و تیم ترور بسرعت از محل دور شده بود ولی فقط استثنائاَ در این مورد تیم ترور با خیال آسوده هر چه فشنگ داشتند خالی کردند و گلوله ای برای محافظت از خود یا عملیات بعدی نگه نداشتند، پادگانی که از آنجا می آمدند پر از فشنگ بود. حسن آیت برای مدتی تبدیل به شهید آیت شد و یکسال بعد با دستور رسمی مقامات اطلاعاتی کشور عنوان شهید از وی بازپس گرفته شده و ردپایش در تاریخ ایران را تا جائی که می شد پاک کردند و ابلاغ کردند دیگر سالگرد و مراسم و یادنامه و مقاله و خاطره ای از آیت نباید باشد.اینکه آیت نظر مثبتی به میرحسین نداشته یک سند افتخار برای میرحسین است. آیت دشمن میرحسین و امثال میرحسین بوده زیرا میرحسین مصدق را یک قهرمان ملی می دانست ولی آیت از حزب زحمتکشانی می آمد که بر علیه مصدق جنگیده و او را ساقط نموده بودند.گذشت زمان نشان داد که ماموریت آیت تا چه اندازه اهمیت داشته و موفقیت آمیز بوده است. انحصاری کردن قدرت در دست روحانیت و ایجاد سلطنت فقیه در حقیقت مهمترین عامل انحراف حکومت و تشدید اختلافها و کینه ها و ریزش نیروهای طرفدار انقلاب بود. بیشترین ضرر را دین و روحانیت کرد. آنها ضربه سنگین و مهلکی از این طرح خوردند. بازگشت به گذشته و بررسی اینکه حکومت بخاطر وجود اصل ولایت فقیه تا کنون چه هزینه های غیرقابل جبرانی داده و اینکه چقدر دوستان دیروز که دشمنان امروز هستند نشان می دهد باید به سرویس انگلیس بخاطر موفقیتش تبریک گفت. با یک طرح ساده صفوف انقلابیون را بروزی انداخت که خودشان بسیاری از خودشان را کشتند، زندان و حبس کردند، اخراج و تبعید کردند، حذف و بی آبرو کردند و هر روز تنهاتر شدند، تا امروز که خامنه ای دوست پنجاه ساله اش را هم زیرپا گذاشته و فرمان به نابودی او می دهد و به او می گوید که در امتحان مردود شده است، غافل از آنکه در این صحنه رقص همه مردود هستند زیرا نوازنده ساز خارج از ایران نشسته است. اگر بتوان به روزهای قبل از انقلاب بازگشت و صفا و صمیمتهای آحاد ملت ایران در آن روزها را دید و آنرا با اینهمه خونهای ریخته و آبروهای رفته و شخصیتهای انسانی له شده و تعفنی که حکومت را فرا گرفته مقایسه کرد، مطمئناً هرگز کسی آرزوی دیدن امروز را نمی کرد. اگر رهبران انقلاب بر سر قولشان مردانه و مثل یک مسلمان، آنچنان که ادعا می کردند، می ایستادند و تحت تاثیر آیت و آیت های مشکوک دیگر حاضر نمی شدند عهدشکنی کرده و روحانیت را از متن مردم جدا و آنها را تافته جدا بافته دانسته و جمهوری اسلامی را با سلطنت فقیه تعویض کنند آیا امروز هنوز همه دوستان با هم دوست نبودند؟ بفرض شما دشمن، با یک عده متفرق و آشفته ای که جای جمع خیلی بزرگ و متحدی را گرفته اند بهتر نمی تواند کنار بیاید و مشکلاتش را حل کند و امتیاز بگیرد؟همه گناه را نمی توان بر گردن آیت و آیت ها انداخت، به هر حال خود حکومت هم زمینه پذیرش چنین تحریکاتی را داشت و شیفتگی قدرت سبب شد که براحتی از چنین افرادی و طرحهایی استقبال نمایند.به هر حال بهتر است برای کوبیدن موسوی از آیت استفاده نکنید، زیرا نشان می دهد که به چه استیصالی رسیده اند و چقدر تحت فشار قرار دارند که اینچنین به خاکی می زنند، آیت با کسی مخالف بود که همان رهبری که شما امام می نامیدش بشدت از او حمایت می کرد، می خواهید بگوئید که آیت از امامتان بهتر می فهمید؟ لاقل از کسی برای کوبیدن میرحسین استفاده کنید که سبب آبروریزی بیشتر شما و لو رفتن بسیاری از ناگفته ها نشود، چرا با حماقتتان سبب می شوید که مردم طراح واقعی اصل ولایت فقیه را بشناسند؟ وقتی نام آیت را می برید هر کسی که در اینترنت بدنبال نام او بگردد همه جا او را در کنار مظفر بقائی و حزب زحمتکشان می یابد و با خیانتهایشان به نهضت ملی مصدق. چرا سبب می شوید مردم سراغ وصیتنامه سیاسی مظفر بقایی را بگیرند؟ وصیتنامه ای که بقایی در واپسین روزهای حیات برای جبران خیانتهایش تحت عنوان «افول یک مبارز» نوشت و در آن به ارتباطات خودش و آیت با سرویس جاسوسی انگلیس و ماموریت آیت برای جا انداختن اصل ولایت فقیه اعتراف کرد؟ وصیت نامه ای که در صندوقی نگهداری می شد که تنها کلید دارش رییس مجلس شورای اسلامی بود. براستی چه کسانی از فاش شدن وصیتنامه ضرر می کردند که سبب شد این سند مهم بیکباره در سال 1385 مفقود شود؟ اشکالی داشت مردم هم مطلع شوند که ابداع کننده «اصل مترقی ولایت فقیه» کدام سرویس اطلاعاتی خارجی بوده است؟
۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه
قراردگاه ثارالله با فرمان رهبر در نمازجمعه سرکوب مردم معترض را آغاز کرد
سنگ بنای قرارگاه ثارالله برای مقابله با مردم گذاشته شد. در این قرارگاه واحدهائی از سپاه جمع شدند که آموزش و ماموریتشان سرکوب مردم بود. فرماندهی آن در ابتدا برعهده فرمانده کنونی سپاه "عزیز جعفری" بود و مبتکر تشکیل چنین قرارگاهی سرلشگر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای نظامی بود که از دوران ریاست جمهوری علی خامنه ای درکنار اوست و پس از او، نزدیک ترین مناسبات را با آیت الله جنتی دارد.
پس از چند مانور و باصطلاح رزمآیش بزرگ ضد شورش در تهران و تصویب استراتژی سپردن دولت به سپاه و دفاع از احمدی نژاد بعنوان کارگزار این استراتژی از نیمه های دوران ریاست جمهوری وی، عزیز جعفری با تجربه ای که در برپائی قرارگاه ثارالله اندوخته بود، جانشین سرلشگر رحیم صفوی شد و فرمانده کل سپاه پاسداران شد. معرف و توصیه کننده این سمت و گیرنده حکم فرماندهی کل سپاه از علی خامنه ای، سرلشگر فیروز آبادی بود که عزیز جعفری مطیع اوست.
پس از این انتصاب، سرتیپ پاسدار حجازی جانشین عزیز جعفری در قرارگاه ثارالله شد. همه این تحولات در نیمه دوره 4 ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد صورت گرفت. با نزدیک شدن پایان دوره 4 ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد و با وحشت از شکست او در انتخابات و به صحنه بازگشتن اصلاح طلبان، قرارگاه ثارالله مامور تهیه طرح یک کودتا با تمام جزئیات آن شد.
این درحالی بود که بدنبال ورود "اوباما" به کاخ سفید، برای نمایش حمایت مردم از نظام، بشدت نیازمند یک انتخابات پر استقبال بودند. این استقبال به نامزدی یک اصلاح طلب ممکن بود، اما نه خاتمی. خاتمی سد بزرگی بود که می توانست همه بافته ها را پنبه کند. رهبر در ملاقات حضوری به او گفت نیآید. خاتمی گفت که احساس وظیفه و احساس خطر برای نظام می کند و می آید. چند روز پس از این دیدار حسین شریعتمداری که در کنار احمدی نژاد در جلسات فرماندهی قرارگاه ثارالله شرکت می کند، ماموریت یافت مقاله ای نوشته و به خاتمی سرنوشت خانم بی نظیر بوتو را یادآوری کند.
خاتمی که اکنون مستقیما از قول خود او گفته شده نگران باقی ماندن در صحنه انتخابات و ختم شدن انتخابات به یک 28 مرداد بوده کنار می کشد و میرحسین موسوی ورود به صحنه می کند. نه خاتمی و نه بسیاری از مقامات لشگری و کشوری تصور نمی کردند سپاه علیه او نیز دست به کودتا بزند. علیه کسی که در سالهای جنگ با عراق یک پا در جبهه های جنگ داشته و یک پا در جلسات کابینه. با حمایت قرارگاه ثارالله که پل پیوند آن با رهبر، مجتبی خامنه ایست، به احمدی نژاد کارت سبز برای عبور از همه خط قرمزها در مناظره های تلویزیونی داده می شود. هدف این بود که هم استقبال از انتخابات ممکن شود و هم احمدی نژاد با مواضعی که در مناظره ها می گیرد، با رای مردم انتخاب شود. سردار ضرغامی فرمانده صدا و سیما ماموریت همه نوع همکاری و کمک به احمدی نژاد را از سوی قرارگاه ثارالله می گیرد.
علیرغم همه این تدابیر، از میانه برنامه مناظره های تلویزیون و نتیجه نظرسنجی هائی که بسرعت در سطح کشور جمع آوری شد، معلوم شد شانس احمدی نژاد برای گرفتن رای مردم بسرعت رو به کاهش است و استقبال از موسوی رو به افزایش. نگرانی از نتیجه انتخابات و شکست احمدی نژاد همراه با یک گزارش در اختیای مجتبی خامنه ای قرار میگرد تا با رهبر در این باره صحبت کند. دادن وقت اضافه تلویزیونی به احمدی نژاد، توصیه به چند سفر شتابزده استانی و باز گذاشتن دست او برای هر سخن و تلاشی که بتواند آراء وی را بالا ببرد، نتیجه ایست که مجتبی خامنه ای به قرارگاه ثارالله باز می گرداند. در عین حال این توصیه توسط مجتبی خامنه ای در جلسه قراردگاه ثارالله که در آن از جمله فیروزآبادی و عزیز جعفری فرمانده سپاه حضور داشته اند ابلاغ می شود که در عین حال، شما طرح اقدام را دنبال کنید!
در فرصتی بسیار تنگ، از آنجا که نمی خواستند بقیه فرماندهان سپاه در جریان این اقدام قرارگیرند و احتمالا با توجه به روابط و مناسبات موسوی با برخی فرماندهان سپاه خبر به گوش او برسد، طرح دولت نظامی ارتشبد ازهاری در سال 57 در دستور کار قرار می گیرد. لیست دستگیری های وسیع از میان فعالان سیاسی، روزنامه نگاران، حقوقدان ها، رهبران دانشجوئی و... تهیه می شود. برای آغاز عملیات سرتیپ "احدی" که اکنون بعنوان وزیر دفاع دولت در کابینه احمدی نژاد به مجلس معرفی شده بدلیل سالهای فرماندهی اش در سپاه قدس ماموریت مافوق سری واحد ضربه اول کودتا را برعهده می گیرد. شماری از افراد واحد امنیتی سپاه قدس که عمدتا لبنانی و فلسطینی ( از افراد حماس) بوده اند واحد ضربه اول را تشکیل میدهند. هر چه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک تر می شوند، وحشت از شکست احمدی نژاد بیشتر می شود. در ساعات اولیه روز رای گیری، شکست قطعی گزارش می شود و به همین دلیل از طرف قرارگاه ثارالله وزیر کشور، سردار محصولی برای یک جلسه فوری "توجیهی" احضار می شود. او ماموریت پیدا می کند که نتیجه اولیه شمارش آراء را ابتدا در اختیار بیت رهبری و سپس در اختیار قرارگاه ثارالله بگذارد. آماده باش وضعیت قرمز داده می شود. نخستین گزارش شمارش آراء شکست کامل احمدی نژاد و پیروزی قاطع میرحسین موسوی را نشان میدهد. قرارگاه منتظر اولین واکنش ها از بیت رهبری می شود. مجتبی خامنه ای از تزلزل پدرش و عزم خودش برای آغاز عملیات خبر میدهد. معلوم نیست این تزلزلی که او گزارش میدهد یک صحنه سازی بوده و یا واقعیت. میرحسین موسوی از نتیجه اولیه شمارش آراء، توسط عواملی که در وزارت کشور داشته با خبر می شود. با وزارت کشور تماس برقرار می کند. نتیجه اولیه و پیروزی او را تائید می کنند. آنها می گویند که مراتب به بیت رهبری نیز گزارش شده است.
سرنوشت ساز ترین ساعات آغاز می شود. آخرین جلسه قرارگاه ثارالله، به بهانه دفاع از نظام، تصمیم به آغاز عملیات می گیرد. اولین یورش به ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی در سراسر کشور و سرانجام یورش بزرگ با کمک واحد ضربه اول سپاه قدس در تهران صورت می گیرد. متعاقب آن، لیست دستگیری ها به اجرا گذاشته می شود. از همان نیمه شب دستگیری ها شروع می شود و روز بعد، بدنبال پخش بیانیه ای که آن را بیانیه کودتا می گویند با امضای علی خامنه ای، دستگیری ها سرعت می گیرد.
تصور اولیه این بوده که با این دستگیری ها، با بیانیه شتابزده ای که با امضای علی خامنه ای ابتدا از رادیو و سپس از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد و متعاقب آن، اعلام جشن پیروزی از سوی احمدی نژاد کار تمام می شود. ریختن مردم به خیابان ها و شکل گیری خودجوش بزرگترین راهپیمائی بعد از انقلاب 57 آن حادثه ای بود که ستاد ثارالله خود را آماده آن نکرده بود. در واقع پیش بینی آن را نکرده بود. همه غافلگیر شدند. نخستین گزارش ها از راهپیمائی های اعتراضی مردم به بیت رهبری ارسال شد، با این قید که اگر وضع تنها یک هفته به همین شکل ادامه پیدا کند سقوط قطعی است!
دیدار رهبر با نمایندگان ستادهای انتخاباتی توصیه ایست که مشاورانش برای ختم راهپیمائی ها به او می کنند. او هنوز باور نکرده بود که مردم برای انقلاب به خیابان ریخته اند. سالها، مشاوران نظامی و غیر نظامی اش به او از عشق مردم به ایشان و فصل الخطاب بودن سخن او گزارش داده بودند و حالا عکس آن درخیابان ها جریان داشت. دیدار با نمایندگان ستادهای انتخاباتی که در سطح " درجه دوم در آن شرکت کرده بودند، یعنی کروبی و موسوی و رضائی شخصا به این جلسه نرفته بودند حاصلی در پی نداشت. همه آنها گفتند که تقلب شد و او که خوب میدانست آنها حقیقت را می گویند و پیش از آنها قرارگاه ثارالله گزارش شکست احمدی نژاد را دراختیارش گذاشته بود، تقلب را رد کرد و گفت که می آید به نماز جمعه و حرف هایش را آنجا می زند.
یک هفته بازجوئی سخت و توام با انواع شگردها و شکنجه ها درباره بازداشت شدگان نتیجه ای در پی نداشت و نمایش تلویزیونی ممکن نبود. راهپیمائی ها همچنان در تهران و شهرها رو به گسترش بود و چند ده میلیون مردم ایران که اطمینان داشتند به روی مردم بی دفاع و مسالمت جو تیراندازی نخواهد شد با زن و بچه راهی خیابان ها شدند.
جمعه 29 خرداد فرا رسید. رهبر جمهوری اسلامی در نماز جمعه ای که ابتدا قرار بود در مصلی تهران برپا شود اما بدلیل بیم از حرکت مردم به سمت مصلی، بصورت امنیتی در دانشگاه تهران ترتیب داده شد، خطابه معروف خود را ایراد کرد. خطابه ای که حکم فرمان آتش به روی مردم معترض بود. از اینجا به بعد را از قول مستقیم سردار سرتیپ پاسدار محمد حجازی جانشین فرمانده کل سپاه و فرمانده قرارگاه ثارالله سپاه، در همایش پاسداران اهل قلم بخوانید:
در قضایای اخیر مسائلی در كشور اتفاق افتاد، جدا از جنبه عمومی و مردمی كارهای انتخاباتی، تا جایی پیش رفت كه از مدار یك رقابت انتخاباتی عادی خارج شد و عده ای خواستند از احساسات مردم سوء استفاده كنند و شرایط را به سمت اهداف خود پیش ببرند و به نا امنی دامن بزنند و ناامنی را مقدمه دخالت بیگانگان قرار بدهند. آنها می خواستند آرام آرام ناامنی ها را توسعه دهند تا كشور با یك بحران سراسری روبرو شود و كیست كه نداند بخشی از این مسائل كه نا امنی، آتش زدن و حمله به اموال عمومی در راستای خواست دشمنان قسم خورده انقلاب بودند.
سپاه نمی تواند از كنار این قضایا به راحتی گذر كند، نا امنی هایی كه با دستور و خواست بیگانگان صورت می گیرد فقط یك امر انتظامی نیست كه بگویند عده ای می خواهند خود را تخلیه كنند.هر جا رد پای بیگانه پیدا شود سپاه هم حضور خواهد داشت.
عمیق ترین و نافذترین دیدگاه ها از مقام معظم رهبری در خصوص قضایای اخیر مشاهده كردیم. بیانات مقام معظم رهبری در نماز جمعه صف اخلالگران و ناقضان امنیت را از مردم جدا كرد و تكلیف مردم را با اغتشاشگران مشخص كرد و راهبرد روشنی در مقابل اغتشاشگران و توطئه گران به مردم، مسئولان و نیروهای امنیتی را دادند كه در حفظ آرامش موثر بود و شاهد آرامش خوبی در كشور بودیم و الان هم آرامش و امنیت در كشور برقرار است.
پس از چند مانور و باصطلاح رزمآیش بزرگ ضد شورش در تهران و تصویب استراتژی سپردن دولت به سپاه و دفاع از احمدی نژاد بعنوان کارگزار این استراتژی از نیمه های دوران ریاست جمهوری وی، عزیز جعفری با تجربه ای که در برپائی قرارگاه ثارالله اندوخته بود، جانشین سرلشگر رحیم صفوی شد و فرمانده کل سپاه پاسداران شد. معرف و توصیه کننده این سمت و گیرنده حکم فرماندهی کل سپاه از علی خامنه ای، سرلشگر فیروز آبادی بود که عزیز جعفری مطیع اوست.
پس از این انتصاب، سرتیپ پاسدار حجازی جانشین عزیز جعفری در قرارگاه ثارالله شد. همه این تحولات در نیمه دوره 4 ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد صورت گرفت. با نزدیک شدن پایان دوره 4 ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد و با وحشت از شکست او در انتخابات و به صحنه بازگشتن اصلاح طلبان، قرارگاه ثارالله مامور تهیه طرح یک کودتا با تمام جزئیات آن شد.
این درحالی بود که بدنبال ورود "اوباما" به کاخ سفید، برای نمایش حمایت مردم از نظام، بشدت نیازمند یک انتخابات پر استقبال بودند. این استقبال به نامزدی یک اصلاح طلب ممکن بود، اما نه خاتمی. خاتمی سد بزرگی بود که می توانست همه بافته ها را پنبه کند. رهبر در ملاقات حضوری به او گفت نیآید. خاتمی گفت که احساس وظیفه و احساس خطر برای نظام می کند و می آید. چند روز پس از این دیدار حسین شریعتمداری که در کنار احمدی نژاد در جلسات فرماندهی قرارگاه ثارالله شرکت می کند، ماموریت یافت مقاله ای نوشته و به خاتمی سرنوشت خانم بی نظیر بوتو را یادآوری کند.
خاتمی که اکنون مستقیما از قول خود او گفته شده نگران باقی ماندن در صحنه انتخابات و ختم شدن انتخابات به یک 28 مرداد بوده کنار می کشد و میرحسین موسوی ورود به صحنه می کند. نه خاتمی و نه بسیاری از مقامات لشگری و کشوری تصور نمی کردند سپاه علیه او نیز دست به کودتا بزند. علیه کسی که در سالهای جنگ با عراق یک پا در جبهه های جنگ داشته و یک پا در جلسات کابینه. با حمایت قرارگاه ثارالله که پل پیوند آن با رهبر، مجتبی خامنه ایست، به احمدی نژاد کارت سبز برای عبور از همه خط قرمزها در مناظره های تلویزیونی داده می شود. هدف این بود که هم استقبال از انتخابات ممکن شود و هم احمدی نژاد با مواضعی که در مناظره ها می گیرد، با رای مردم انتخاب شود. سردار ضرغامی فرمانده صدا و سیما ماموریت همه نوع همکاری و کمک به احمدی نژاد را از سوی قرارگاه ثارالله می گیرد.
علیرغم همه این تدابیر، از میانه برنامه مناظره های تلویزیون و نتیجه نظرسنجی هائی که بسرعت در سطح کشور جمع آوری شد، معلوم شد شانس احمدی نژاد برای گرفتن رای مردم بسرعت رو به کاهش است و استقبال از موسوی رو به افزایش. نگرانی از نتیجه انتخابات و شکست احمدی نژاد همراه با یک گزارش در اختیای مجتبی خامنه ای قرار میگرد تا با رهبر در این باره صحبت کند. دادن وقت اضافه تلویزیونی به احمدی نژاد، توصیه به چند سفر شتابزده استانی و باز گذاشتن دست او برای هر سخن و تلاشی که بتواند آراء وی را بالا ببرد، نتیجه ایست که مجتبی خامنه ای به قرارگاه ثارالله باز می گرداند. در عین حال این توصیه توسط مجتبی خامنه ای در جلسه قراردگاه ثارالله که در آن از جمله فیروزآبادی و عزیز جعفری فرمانده سپاه حضور داشته اند ابلاغ می شود که در عین حال، شما طرح اقدام را دنبال کنید!
در فرصتی بسیار تنگ، از آنجا که نمی خواستند بقیه فرماندهان سپاه در جریان این اقدام قرارگیرند و احتمالا با توجه به روابط و مناسبات موسوی با برخی فرماندهان سپاه خبر به گوش او برسد، طرح دولت نظامی ارتشبد ازهاری در سال 57 در دستور کار قرار می گیرد. لیست دستگیری های وسیع از میان فعالان سیاسی، روزنامه نگاران، حقوقدان ها، رهبران دانشجوئی و... تهیه می شود. برای آغاز عملیات سرتیپ "احدی" که اکنون بعنوان وزیر دفاع دولت در کابینه احمدی نژاد به مجلس معرفی شده بدلیل سالهای فرماندهی اش در سپاه قدس ماموریت مافوق سری واحد ضربه اول کودتا را برعهده می گیرد. شماری از افراد واحد امنیتی سپاه قدس که عمدتا لبنانی و فلسطینی ( از افراد حماس) بوده اند واحد ضربه اول را تشکیل میدهند. هر چه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک تر می شوند، وحشت از شکست احمدی نژاد بیشتر می شود. در ساعات اولیه روز رای گیری، شکست قطعی گزارش می شود و به همین دلیل از طرف قرارگاه ثارالله وزیر کشور، سردار محصولی برای یک جلسه فوری "توجیهی" احضار می شود. او ماموریت پیدا می کند که نتیجه اولیه شمارش آراء را ابتدا در اختیار بیت رهبری و سپس در اختیار قرارگاه ثارالله بگذارد. آماده باش وضعیت قرمز داده می شود. نخستین گزارش شمارش آراء شکست کامل احمدی نژاد و پیروزی قاطع میرحسین موسوی را نشان میدهد. قرارگاه منتظر اولین واکنش ها از بیت رهبری می شود. مجتبی خامنه ای از تزلزل پدرش و عزم خودش برای آغاز عملیات خبر میدهد. معلوم نیست این تزلزلی که او گزارش میدهد یک صحنه سازی بوده و یا واقعیت. میرحسین موسوی از نتیجه اولیه شمارش آراء، توسط عواملی که در وزارت کشور داشته با خبر می شود. با وزارت کشور تماس برقرار می کند. نتیجه اولیه و پیروزی او را تائید می کنند. آنها می گویند که مراتب به بیت رهبری نیز گزارش شده است.
سرنوشت ساز ترین ساعات آغاز می شود. آخرین جلسه قرارگاه ثارالله، به بهانه دفاع از نظام، تصمیم به آغاز عملیات می گیرد. اولین یورش به ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی در سراسر کشور و سرانجام یورش بزرگ با کمک واحد ضربه اول سپاه قدس در تهران صورت می گیرد. متعاقب آن، لیست دستگیری ها به اجرا گذاشته می شود. از همان نیمه شب دستگیری ها شروع می شود و روز بعد، بدنبال پخش بیانیه ای که آن را بیانیه کودتا می گویند با امضای علی خامنه ای، دستگیری ها سرعت می گیرد.
تصور اولیه این بوده که با این دستگیری ها، با بیانیه شتابزده ای که با امضای علی خامنه ای ابتدا از رادیو و سپس از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد و متعاقب آن، اعلام جشن پیروزی از سوی احمدی نژاد کار تمام می شود. ریختن مردم به خیابان ها و شکل گیری خودجوش بزرگترین راهپیمائی بعد از انقلاب 57 آن حادثه ای بود که ستاد ثارالله خود را آماده آن نکرده بود. در واقع پیش بینی آن را نکرده بود. همه غافلگیر شدند. نخستین گزارش ها از راهپیمائی های اعتراضی مردم به بیت رهبری ارسال شد، با این قید که اگر وضع تنها یک هفته به همین شکل ادامه پیدا کند سقوط قطعی است!
دیدار رهبر با نمایندگان ستادهای انتخاباتی توصیه ایست که مشاورانش برای ختم راهپیمائی ها به او می کنند. او هنوز باور نکرده بود که مردم برای انقلاب به خیابان ریخته اند. سالها، مشاوران نظامی و غیر نظامی اش به او از عشق مردم به ایشان و فصل الخطاب بودن سخن او گزارش داده بودند و حالا عکس آن درخیابان ها جریان داشت. دیدار با نمایندگان ستادهای انتخاباتی که در سطح " درجه دوم در آن شرکت کرده بودند، یعنی کروبی و موسوی و رضائی شخصا به این جلسه نرفته بودند حاصلی در پی نداشت. همه آنها گفتند که تقلب شد و او که خوب میدانست آنها حقیقت را می گویند و پیش از آنها قرارگاه ثارالله گزارش شکست احمدی نژاد را دراختیارش گذاشته بود، تقلب را رد کرد و گفت که می آید به نماز جمعه و حرف هایش را آنجا می زند.
یک هفته بازجوئی سخت و توام با انواع شگردها و شکنجه ها درباره بازداشت شدگان نتیجه ای در پی نداشت و نمایش تلویزیونی ممکن نبود. راهپیمائی ها همچنان در تهران و شهرها رو به گسترش بود و چند ده میلیون مردم ایران که اطمینان داشتند به روی مردم بی دفاع و مسالمت جو تیراندازی نخواهد شد با زن و بچه راهی خیابان ها شدند.
جمعه 29 خرداد فرا رسید. رهبر جمهوری اسلامی در نماز جمعه ای که ابتدا قرار بود در مصلی تهران برپا شود اما بدلیل بیم از حرکت مردم به سمت مصلی، بصورت امنیتی در دانشگاه تهران ترتیب داده شد، خطابه معروف خود را ایراد کرد. خطابه ای که حکم فرمان آتش به روی مردم معترض بود. از اینجا به بعد را از قول مستقیم سردار سرتیپ پاسدار محمد حجازی جانشین فرمانده کل سپاه و فرمانده قرارگاه ثارالله سپاه، در همایش پاسداران اهل قلم بخوانید:
در قضایای اخیر مسائلی در كشور اتفاق افتاد، جدا از جنبه عمومی و مردمی كارهای انتخاباتی، تا جایی پیش رفت كه از مدار یك رقابت انتخاباتی عادی خارج شد و عده ای خواستند از احساسات مردم سوء استفاده كنند و شرایط را به سمت اهداف خود پیش ببرند و به نا امنی دامن بزنند و ناامنی را مقدمه دخالت بیگانگان قرار بدهند. آنها می خواستند آرام آرام ناامنی ها را توسعه دهند تا كشور با یك بحران سراسری روبرو شود و كیست كه نداند بخشی از این مسائل كه نا امنی، آتش زدن و حمله به اموال عمومی در راستای خواست دشمنان قسم خورده انقلاب بودند.
سپاه نمی تواند از كنار این قضایا به راحتی گذر كند، نا امنی هایی كه با دستور و خواست بیگانگان صورت می گیرد فقط یك امر انتظامی نیست كه بگویند عده ای می خواهند خود را تخلیه كنند.هر جا رد پای بیگانه پیدا شود سپاه هم حضور خواهد داشت.
عمیق ترین و نافذترین دیدگاه ها از مقام معظم رهبری در خصوص قضایای اخیر مشاهده كردیم. بیانات مقام معظم رهبری در نماز جمعه صف اخلالگران و ناقضان امنیت را از مردم جدا كرد و تكلیف مردم را با اغتشاشگران مشخص كرد و راهبرد روشنی در مقابل اغتشاشگران و توطئه گران به مردم، مسئولان و نیروهای امنیتی را دادند كه در حفظ آرامش موثر بود و شاهد آرامش خوبی در كشور بودیم و الان هم آرامش و امنیت در كشور برقرار است.
۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه
من دیگر به حساب "آقا مجتبی" در انگلیس پولی نمی ریزم، من دیگر در صندوق صدقه پولی نمی ریزم
من نمی خواهم با پول من، برای حماس و حزب الله اسلحه بخرند، من نمی خواهم در حالیکه هموطنانم فقیر و گرسنه هستند، با پول من برای دختر فلسطینی جهیزیه تهیه شود تا او عکس خامنه ای را در تظاهرات جلوی دوربین ها بگیرد. من نمی خواهم پولم را در صندوق های صدقه کمیته امداد بریزم تا خرج تبلیغات انتخابات احمدی نژاد شود. من از این به بعد، کمک های مالی خود را ماهی یکبار، به "محک" یا "سرای سالمندان" یا به مستمندی که خود می شناسم و البته فراوانند، می دهم. من دیگر از ترس تصادف کردن در جاده های ایران، به حساب "آقا مجتبی" در انگلیس پول نمی ریزم. من پولم را صرف انقلابی می کنم، که دولتش برایم جاده های خوب و بی خطر بسازد، که تلویزیونش به مردم آرامش عطا کند و هموطنانم با اعصابی درست در جاده ها برانند. من دیگر برای حفظ جان اعضای خانواده ام، صدقه نمی دهم. من پولم را خرج انقلابی می کنم که برای پدر و مادرم آسایش فراهم کند، تا آنها وقت داشته باشند تا کمی هم به خود بیاندیشند و از زندگی خود لذت ببرند. من نمی خواهم پولم در بهترین حالت کنونی، خرج داروهای ترک اعتیاد جوانان ایران شود، من می خواهم پولم خرج انقلابی شود که جوان ها اینقدر بیکار نباشند، اینقدر افسرده و مریض نباشند، تا تنها راه حل را اعتیاد بدانند. من پولم را صرف انقلابی می کنم، که بعد از آن بتوانیم میزبانی المپیک را بگیریم و برای آن شهر تهران را از نو بسازیم، مناطق بسیار فرسوده را به پشتوانه سرمایه گذاری برای المپیک، بکوبیم و در آن استادیوم ورزشی بسازیم و مکان های روی گسل را به فضای سبز تبدیل کنیم. من می خواهم خواهران ندا و ترانه عزیزم، به جای اینکه اینطور پرپر شوند، در مسابقات فیگر اسکیت برقصند و از اینکه خدا ایشان را دخترکی ایرانی آفریده، شاد باشند. چه کسی می داند! شاید پسرک ندا، می توانست یک تنیسور، یک مهندس برق، یک سه تاریست، یک نقاش، یک نویسنده، یک روزنامه نگار، یک عکاس، یا یک فعال حقوق بشر باشد و به همین فلسطینی هایی که دارند به واسطه تفکرات تروریستی حماس و ظلم اسرائیل خرد می شوند، کمک کند .
۱۳۸۸ تیر ۲۶, جمعه
۱۳۸۸ تیر ۲۴, چهارشنبه
شرکت در نماز جمعه و سبز کردن آن یعنی پس گرفتن آنچه به ما تعلق دارد و سی سال است غصب شده
فرقی ندارد که هاشمی رفسنجانی چه بگوید -یا اگر هم فرقی دارد فقط به حال خودش است که فرق دارد: اگر به مردم بپیوندد، آیندهٔ خودش را نجات داده است؛ اگر بر خلاف مردم حرف بزند، خودکشی سیاسی کرده است. آنچه که مهم است اما این است که سیل سرکش سبز ما سر ریز شود تا نماز جمعه را در خود غرق کند، غاصبان کودتاچی را از هیبت و عظمتمان وحشت زده کند، و از همه مهمتر، به همهٔ ایران، به همهٔ دنیا اعلام کند: اینجا مال ماست! این کشور مال ماست! این پایتخت ماست، و این جمهوری از آن ماست! ما آمده ایم تا رای هایمان را پس بگیریم ...
۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه
دانلود سخنرانی دکتر سازگارا در روز 19 تیر در مورد تظاهرات 18 تیر
این فیلم را می توانید از اینجا دانلود نمایید .
دانلود تعدادی از فیلمهای ۱۸ تیر در یک فایل زیپ با حجم 41 مگابایت
این فیلم در سایت رپیدشیر قرار گرفته است برای دانلود اینجا را کلیک نمایید .
۱۳۸۸ تیر ۱۸, پنجشنبه
از کار انداختن وب سایت فارس نیوز و کیهان
برای از کار انداختن این دوسایت بر روی لینکهای زیر کلیک کنید و صفحه را باز نگه دارید زمانیکه تعداد زیادی کاربر این کار را انجام دهند به دلیل ترافیک زیاد این دوسایت از کار می افتند .
http://www.pagereboot.com/ie/?url=http://www.farsnews.net&refresh=2
http://www.pagereboot.com/ie/?url=http://www.keyhannews.ir&refresh=2
http://www.pagereboot.com/ie/?url=http://www.farsnews.net&refresh=2
http://www.pagereboot.com/ie/?url=http://www.keyhannews.ir&refresh=2
۱۳۸۸ تیر ۱۶, سهشنبه
توصیه های بسیار مهم برای راهپیمایی و تجمعات 18 تیر
1- شعارهایی برای مراسم انتخاب شود که اولا همه گیر باشد و ثانیا جنبه روانی سنگینی برای طرف مقابل که در خیابان هستند داشته باشد . به طور مثال شعار ما خس و خاشاک هستیم ، شعاری هست که جنبه روانی بسیار سنگینی دارد یا برادر بسیجی تو هم ایرانی هستی ، نیروی انتظامی حمایت حمایت و … 2- در هنگامی که بصورت تنها با گاردیها روبرو شدید برای فرار از دست آنها بصورت حرکات مارپیچ فرار کنید ، لباس زره گونه آنها راه را برای حرکات مارپیچ تنگ می کند . 3- کسانی که توانایی مالی دارند ، میتوانند برای پوشش تظاهرات ، خودکارهای دوربین دار خریداری نمایند ، این وسیله در آینده هم احتمالا به کارشان خواهد آمد . 4- کفش شاید به چشم نیاید ، اما برای شما وسیله مبارزه بسیار مهمی است ، تا جایی که می توانید از کفشهای ورزشی که انعطاف دارند استفاده کنید تا به راحتی بتوانید مانور بدهید . 5- به هیچ عنوان هیچگونه کارت شناسایی همراه خود نداشته باشید ، 6- از باتوم فرار نکنید ، در جای ایستاده ضرب باتوم بسیار کمتر از هنگامی است که شما در حال فرار هستید . در صورت احتیاج به فرار از حرکات مارپیچ استفاده کنید ، اگر با یک باتوم به دست روبرو شدید چند قدم با سرعت به عقب رفته و بلافاصله چند قدم به جلو بردارید ، تمام زمانبندی شخص باتوم بدست به هم خواهد خورد . 7- استفاده از عینک علاوه بر عدم شناسایی باعث کاهش شدید اثرات اسپری فلفل و گاز اشک آور خواهد شد . 8- هیچگونه کرم بر روی پوست خود نمالید ، گاز اشک آور و اسپری فلفل با کرمهای روی پوست عملیات شیمیایی که باعث تخریب پوست می گردد انجام می دهند و باعث سوزش خواهد شد . 9- در صورت زدن گاز اشک آور به هیچ عنوان روی زمین ننشینید ، گاز اشک آور سنگین تر از هواست و هر چه به زمین نزدیک تر باشید فشار بیشتری به شما وارد می کند . 10- در صورت زدن گاز اشک آور ، چشمانتان را باز کنید و به سرعت پلک بزنید ، اینکار بهترین روش برای دفع اثرات گاز اشک آور است ، ضمنا نفس عمیق یادتان نرود . 11- تشکیل گروه امداد ، همیشه راهپیمایان لازم نیست که حتما در راس کار باشند ، بلکه عده ای که کمک های اولیه و راه های مقابله با آسیبها را بلد هستند ، با تجهیزات مورد نظر وظیفه پشتیبانی از راهپیمایان را بر عهده بگیرند . 12- مسیرها راهپیمایی را به دوستان خود اطلاع دهید
۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه
دانلود کتاب چه باید بکنیم از لینک Facebook میر حسین موسوی+نرم افزار فیلتر شکن
این فایل شامل جزوه ای می باشد که در facebook میرحسین موسوی قرار داده شده است راجع به اینکه چه باید بکنیم همچنین نرم افزار فیلتر شکن U95 مخصوص ایران و آهنگی از سیاوش شمس به اسم ندا می باشد .برای دانلود این فایل اینجا را کلیک نمایید .
۱۳۸۸ تیر ۹, سهشنبه
نهضت ادامه دارد…
برخی از دوستان پرشور و عجول انتظار داشتند پس از چند روز تظاهرات خیابانی جناب ولی وقیح از مردم عذرخواهی کرده و آقای میرحسین موسوی را به عنوان رییس جمهوری ایران به رسمیت بشناسد. این دوستان اکنون احساس سرخوردگی و شکست می کنند.
اما من معتقدم اگر چه در هفته های اخیر دستاوردهای بزرگ و ارزشمندی داشته ایم اما برای رسیدن به آرمان نهایی جنبش یعنی آزادی و دمکراسی و حتی برای رسیدن به هدف مقطعی آن یعنی ابطال انتخابات مبارزه ای طولانی مدت در پیش داریم.
مبارزه طولانی مدت به این معنی نیست که هزاران نفر به مدت چند ماه هر روز به خیابان بیایند. جوانان روشنفکر که پیشاهنگ نهضت مردمی هستند در کنار کار و زندگی عادی خود شعله نهضت را زنده نگه میدارند و نهضت با گامهای آهسته و استوار به پیش می رود.
تصور من از یک انقلاب چند ماهه یا چند ساله مسالمت آمیز بدون خشونت این است:
1. یک هسته رهبری وجود دارد از افرادی چون میرحسین، کروبی، کرباسچی، خاتمی، سازگارا… که روند کار را مدیریت می کنند و راه را به مردم نشان می دهند. اینها مغز نهضت هستند.
2. گروهی روشنفکر (مثلا ده هزار نفر در شهر ده میلیونی تهران) که متعهدانه هر روز جند ساعت وقت می گذارند و به روشنگری مردم و حفظ ارتباط با رهبری می پردازند. آنها مطالب مهم جنبش را در قالب ایمیل، وبلاگ، کتاب، اعلامیه، سی دی، دی وی دی، شعارنویسی… به گوش مردم داخل و خارج می رسانند. این گروه در خط مقدم جبهه هستند و بیشترین فداکاریها، رشادتها، زتدان رفتن ها و شکنجه شدنها از طرف آنهاست. آنها شبکه عصبی نهضت هستند.
3. مدیران، پزشکان، وکلا، مهندسان، مراجع تقلید و بازاریان خیر و متعهد که مسئولیت تدارکات و تامین هزینه های جنبش و پشتیبانی گروه 1 و 2 را به عهده دارند. اینان قلب نهضت هستند.
4. عموم مردم که از ا.ن. متنفرند و در دل آرزوی حکومتی مردمی را دارند. اخبار را دنبال می کنند و در فعالیتهای جمعی بی خطر یا کم خطر مثل الله اکبر شبانه، رفتن سر خاک شهدا، بادکنک سبز هوا کردن، شعارنویسی، شرکت در راهپیماییهای حساب شده (که از طرف رهبری به طور متوسط ماهی یک بار اعلام می شود نه هر روز و هر ساعت)، پیگیری اخبار جنبش، انتشار اخبار و پیامها و همچنین جوک های مربوط به جنبش، استفاده از نمادهای جنبش مانند رنگ سبز و علامت پیروزی هر جا که خطری نداشته باشد.
انقلاب بیخشونت در مقابل یک رژیم مستبد سفاک و خونریز که ماسک مذهب به چهره زده است کاری است سترگ و ستودنی. آگاهی و روشنگری گلوله های ما هستند که چهارچوب حکومت را به لرزه در میاورند.
به یاد بیاورید که مهاتما گاندی بدون خشونت بر حکومت استعماری چیره شد که هندیان مبارز (گروه شماره 2) را به لوله توپ می بست. از او بیاموزیم و صبر و تحمل و امید را از دست ندهیم.
فراموش نکنید ماپیروزیم چون حق با ماست.
اما من معتقدم اگر چه در هفته های اخیر دستاوردهای بزرگ و ارزشمندی داشته ایم اما برای رسیدن به آرمان نهایی جنبش یعنی آزادی و دمکراسی و حتی برای رسیدن به هدف مقطعی آن یعنی ابطال انتخابات مبارزه ای طولانی مدت در پیش داریم.
مبارزه طولانی مدت به این معنی نیست که هزاران نفر به مدت چند ماه هر روز به خیابان بیایند. جوانان روشنفکر که پیشاهنگ نهضت مردمی هستند در کنار کار و زندگی عادی خود شعله نهضت را زنده نگه میدارند و نهضت با گامهای آهسته و استوار به پیش می رود.
تصور من از یک انقلاب چند ماهه یا چند ساله مسالمت آمیز بدون خشونت این است:
1. یک هسته رهبری وجود دارد از افرادی چون میرحسین، کروبی، کرباسچی، خاتمی، سازگارا… که روند کار را مدیریت می کنند و راه را به مردم نشان می دهند. اینها مغز نهضت هستند.
2. گروهی روشنفکر (مثلا ده هزار نفر در شهر ده میلیونی تهران) که متعهدانه هر روز جند ساعت وقت می گذارند و به روشنگری مردم و حفظ ارتباط با رهبری می پردازند. آنها مطالب مهم جنبش را در قالب ایمیل، وبلاگ، کتاب، اعلامیه، سی دی، دی وی دی، شعارنویسی… به گوش مردم داخل و خارج می رسانند. این گروه در خط مقدم جبهه هستند و بیشترین فداکاریها، رشادتها، زتدان رفتن ها و شکنجه شدنها از طرف آنهاست. آنها شبکه عصبی نهضت هستند.
3. مدیران، پزشکان، وکلا، مهندسان، مراجع تقلید و بازاریان خیر و متعهد که مسئولیت تدارکات و تامین هزینه های جنبش و پشتیبانی گروه 1 و 2 را به عهده دارند. اینان قلب نهضت هستند.
4. عموم مردم که از ا.ن. متنفرند و در دل آرزوی حکومتی مردمی را دارند. اخبار را دنبال می کنند و در فعالیتهای جمعی بی خطر یا کم خطر مثل الله اکبر شبانه، رفتن سر خاک شهدا، بادکنک سبز هوا کردن، شعارنویسی، شرکت در راهپیماییهای حساب شده (که از طرف رهبری به طور متوسط ماهی یک بار اعلام می شود نه هر روز و هر ساعت)، پیگیری اخبار جنبش، انتشار اخبار و پیامها و همچنین جوک های مربوط به جنبش، استفاده از نمادهای جنبش مانند رنگ سبز و علامت پیروزی هر جا که خطری نداشته باشد.
انقلاب بیخشونت در مقابل یک رژیم مستبد سفاک و خونریز که ماسک مذهب به چهره زده است کاری است سترگ و ستودنی. آگاهی و روشنگری گلوله های ما هستند که چهارچوب حکومت را به لرزه در میاورند.
به یاد بیاورید که مهاتما گاندی بدون خشونت بر حکومت استعماری چیره شد که هندیان مبارز (گروه شماره 2) را به لوله توپ می بست. از او بیاموزیم و صبر و تحمل و امید را از دست ندهیم.
فراموش نکنید ماپیروزیم چون حق با ماست.
مبارزه مثبت :: احمدی نژاد رئیس جمهور من نیست
من بک قطره ام در دریای بیکران ، نمیخواهم بیش از این هم باشم ، اما هرگاه قطره ها موج میشوند و سد تاریکی را میشکنند من نیز موج هستم . مبارزات منفی من در قلبم و در دنیایم : 1 - احمدی نژاد رئیس جمهور من نیست ، اینرا قلبا باور دارم و هرجا بتوانم به گوش دیگران میرسانم ، اصولا نظامی که در آن شخصی چون احمدی نژاد که نمونه بارز یک انسان خودشیفته ، دروغگو و خیالباف ، دورو و ریاکار است بتواند رئیس جمهور شود، نظام من نیست نه در قلبم نه در کردارم و نه در گفتارم . 2 - من به این دولت دیگر هیچ مالیاتی نمیدهم ... اگر هم مجبور باشم تا میتوانم کار شکنی میکنم ... نه قلبم دیگر راضی میشود نه عقلم اجازه میدهد . 3 - موبایل را تحریم کردم .. خطم را فروختم و گوشیم را به بستگان دادم ... اتفاقا احساس خیلی خوبی هم دارم ... هم قلبم راضیست هم عقل گواهی سلامت میدهد . (نسخه را اول برای خودم پیچیدم) 4 - صدا و سیما را 99% تحریم کردم آن یک درصد هم جومونگ است که خودش به نوعی داستان عالیجنابان سرخ است و کاوه اهنگر... آه اگر بدانبد که وقتی تمام روز دروغ و مهمل نمیشنوم چقدر سبک شده ام ... یکسری کالا هم که میشنوم در صدا و سیما تبلیغ میشود دیگر نمی خرم ... این چند روز که با نخریدن اتک و نخوردن چی توز نمرده ام ... 5- هر روز به جای کبودی باتوم هموطن گرامی ام نگاه میکنم ... و بیشتر باور میکنم که ایرانم و مردمانش آزادترین و غرور افرین ترین ملت ها هستند (تلقین میکنم) بعد (باور میکنم) سپس (اتفاق می افتد) -- قانون خذب هم عجب راز سر به مهری بود ... 6 - شبها در پشت بام خانه فریاد میزنم ... زنده باد آزادی ... زنده باد آزادی ... این یک کار را به همراه خانواده انجام میدهم ... راستش اول خجالت میکشیدیم ..حالا افتخار هم میکنیم ... حالا انگار از نان شب هم واجب تر شده .. ساعت را هم که نگاه نکند کسی خود به خود همه راس ساعت ده بی اراده میگویند زنده باد آزادی . عجب ساعت دقیقی دارد این بدن ما و خودمان خبر نداشتیم . برای یک قطره باز هم هست ...باید دید چه کارهای دیگری هم میشود انجام داد ؟
کبوتران ولایت یا پیک وحشت؛ لباس شخصیها کیستند؟
پیراهنهای سفید روی شلوار، ریشهای عمدتا نتراشیده، نگاههای جستجوگر، گاه مسلح به سلاح سرد یا حتی گرم، سوار بر ترک موتور به قلب جمعیت معترض میزنند؛ با شعارهایی مذهبی آمیخته به ناسزا، و فریادهای مرگ بر لیبرال و مشابه آن: حمله به کوی دانشگاه، ضرب و شتم وزرای اصلاحطلب، ترور نافرجام سعید حجاریان، بر هم زدن جلسات «دگراندیشان»... یک سو خون کشیشی بر زمین میریزد، سوی دیگر پرده سینما در آتش میسوزد.گروهی کبوتران ولایتشان میخوانند، گروهی دیگر پیک وحشت.و اکنون بازگشتهاند؛ قویتر، منسجمتر، باتوم به دست، بر ترک موتور، تا رئیس جمهور محبوب رهبری را پاس بدارند.از آغاز خشونتها در اعتراضات اخیر به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، یک نام بیشتر از هر اصطلاح دیگری شنیده میشود: «لباس شخصیها»؛ بازویی که گاه خودجوش و گاه سازمان یافته، یک گام جلوتر از پلیس، به معترضان یورش میبرد . به راستی «لباس شخصیها» کیستند؟ مشروعیتشان از کجا میآید؟ و دایره اختیاراتشان تا کجاست؟ بر صندلی گفتوگوی ویژه این هفته رادیوفردا کسی نشسته است که زمانی از اعضای ارشد «انصار حزبالله» بود؛ در تاروپود آن، و اکنون پس از سالها کنارهگیری، جزو معترضان و منتقدان سرسختش. «انصار حزبالله» اگرچه در برگیرنده تمام نیروهای لباس شخصی نیست، اما منسجمترین، معروفترین – و آن گونه که میگویند - پرقدرت ترینشان به شمار میرود. میهمان ما در این گفتوگو، دبیر سیاسی پیشین گروه انصار حزبالله است، عضو شورای موسس انصار حزبالله، از نزدیکان پیشین حسین اللهکرم، حاجی بخشی، مسعود دهنمکی و نامهای آشنای دیگر، نامهایی آشنا چه برای حزباللهیهای افراطی و چه برای دگراندیشان مدنی و سیاسی.«امیرفرشاد ابراهیمی» ساکن فعلی آلمان، فعال سیاسی و منتقد سیاستهای جمهوری اسلامی ایران که در پی حمله انصار حزبالله به کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۸ و بروز اختلافات شدید، از عضویت در این گروه استعفا کرد، از پشت پرده انصار میگوید، و از این که حتی نامش را هم به درستی نمیدانیم.رادیوفردا: آقای امیرفرشاد ابراهیمی! سوال را از اینجا شروع میکنم که آن گروهی که به نام انصار حزبالله – چه درست و چه غلط – پیش مردم معروف شده، یا به طور عام، همان نیروهای لباس شخصی، که این روزها به خاطر برخوردشان با تظاهرکنندگان، شاید نامشان بیشتر از نیروی انتظامی و امنیتی بر سر زبانها باشد، چه کسانی هستند؟ از کجا میآیند؟امیرفرشاد ابراهیمی: شاکله انصار حزبالله به سال ۱۳۷۲ برمیگردد. این گروه علنا با نشریه «یالثارات الحسین» اعلام موجودیت کرد. این نشریه ابتدا فقط در نماز جمعه پخش میشد، اما بعدها به کیوسک روزنامهفروشیها راه پیدا کرد و علنی شد. تا سال ۱۳۷۴ همه گروهها زیر عنوان انصار حزبالله جمع بودند. اما از این سال به بعد به دلیل اختلاف نظرهای کلی به چند پاره تقسیم شدند. یک گروه همان انصار حزبالله باقی ماندند و با نشریه یالثارات الحسین کماکان به کار مطبوعاتی خود مشغول بودند. و گروه دوم عنوان «اتحادیه دانشجویان و فارغالتحصیلان حزبالله» داشتند که آقایان اللهکرم، مسعود دهنمکی، فرج مرادیان و حاجی بخشی هم عضو این گروه بودند. و این در واقع همان گروهی است که شما دبیر سیاسی آن محسوب میشدید؟بله. این تشکل که تشکیل شد من دبیر سیاسی آن شدم. آقای حسین اللهکرم دبیر کل، و مسعود دهنمکی به عنوان دبیر فرهنگی آن برگزیده شد. یعنی بیشتر برخوردهای خیابانی که به نام انصار حزبالله در سالهای دهه هفتاد شاهدش بودیم، درواقع ناشی از عملکرد همین گروه بود؟بله. اتحادیه فارغالتحصیلان و دانشجویان حزبالله بودند. افرادی مثل آقای گودرزی هم در همین گروه بودند. ما با آن گروه اصلی انصار حزبالله در یک سری مسائل اختلاف نظر داشتیم، اما در کل اشتراکات فکری زیادی هم داشتیم. میشود گفت که تقسیم کار کرده بودیم. بخشی از کار را انصار حزبالله برداشت و آن انجام کارهای فرهنگی و مطبوعاتی بود؛ و ما هم به عنوان گروه دیگری به برگزاری تجمعات دست میزدیم، جلساتی به نام «نوسازی معنوی» تشکیل میدادیم. و بله! میشود گفت که در آن درگیریها و بر هم زدن تجمعات، تقریبا همه گروهها با همدیگر همکاری داشتند و افرادی که مردم کلا به اسم انصار حزبالله میشناسند در آن مشارکت میکردند.که به لباس شخصیها معروف شدند...بله.خوب، اینها تحت فرماندهی چه کسی هستند؟ برای چه کسی کار میکنند؟ به عبارت سادهتر مشروعیت برخوردشان و امکان استفاده از قوه قهریهشان را از کجا میآورند؟مشروعیتشان را در کل از رهبر میگیرند. این امر علنی بود. همه هم میدانستند. ما با دفتر رهبری ارتباط خیلی نزدیکی داشتیم. ملاقاتهای خصوصی داشتیم . بر سر هر موضوعی مجاز بودیم به دفتر رهبری برویم . حالا شاید الزاما با خود رهبر ملاقات نداشتیم . اما با مسولان ارشد دفتر رهبری در ارتباط بودیم . و همین مشروعیت هم باعث شده بود که نیروهای امنیتی و انتظامی نسبت به برخوردهای انصار حزبالله از خودشان مماشات نشان بدهند.منظورتان این است که برخی از رهنمودها و راهکارها را به طور مستقیم از دفتر رهبری اتخاذ میکردید؟دقیقا، دقیقا. نگاه کنید! پیش میآمد که ما جلساتی با آقای جنتی یا آقای مصباح یزدی هم داشته باشیم. اما آن چه که به رفتار ما مشروعیت میداد حمایت رهبری بود. مثلا وقتی پیش آقای جنتی یا یزدی میرفتیم میگفتند که شما کبوتران ولایت هستید. در جلساتی که با دیگران هم داشتیم آنان ما را با عنوان سربازان ولایت قلمداد میکردند. مطلب دیگری که باید بهش اشاره کنم این است که از سال ۱۳۷۶ و با سرکار آمدن آقای خاتمی تنشها و درگیریها بیشتر شد . نیروی انتظامی هم در یک وضعیت منفعل قرار گرفته بود. و نمیدانست با این نیروها باید چه کند. از همین جا بود که پایه و اساس تشکیل نیروهای «نوپو» شکل گرفت. طبق دستور مستقیم رهبری به مسئول اطلاعات نیروی انتظامی که در آن زمان آقای سرتیپ مسعود صدرالاسلام بود نیرویی راهاندازی شد به نام نوپو که اسم اختصاری «نیروهای ویژه پاسدار ولایت» بود. بخشی از بچههای انصار حزبالله به شکل کاملا سازمانی و ارگانیک در اختیار نیروی انتظامی قرار گرفت و زیر نظر اطلاعات نیروی انتظامی کار میکردند. همین افراد هم بودند که در حادثه ۱۸ تیر کوی دانشگاه حضور داشتند. الان هم در برخورد با تظاهرکنندگان و معترضان به نتایج انتخابات، نیروهای نوپو را میتوانید با جلیقههای خاکستری رنگ تشخیص دهید.که از آن زمان برای چنین مواقعی سازماندهی شدهاند...بله، دقیقا.خوب، به نیروهای مختلف اشاره کردید، یعنی این افراد به محض پیوستن به تشکیلات انصار حزبالله مسلح میشوند و امکان استفاده از سلاح سرد و گرم را پیدا میکنند؟ببینید، بحث تسلیح حزبالله برای اولین بار در ایام اتفاقات کوی دانشگاه مطرح شد. قبل از آن، به این صورت مطرح نبود که بگوییم همه نیروهای حزبالله سلاح داشتند. باید بدانید که یک رابطه کاملا پیچیده در میان نیروهای انصار حزبالله وجود دارد که اگر بخواهم تشریحش کنم بسیار زمانبر خواهد بود. به طور خلاصه، کسانی که در انصار حزبالله حضور داشتند عمدتا بسیجی یا سپاهی بودند. این افراد سپاهی گاها از محل خدمتشان در سپاه اسلحه داشتند. و این اسلحه را زمانی که در ماموریتهای حزبالله حضور داشتند با خودشان حمل میکردند. افرادی هم که بسیجی بودند عمدتا حکمهایی داشتند که به همان احکامی برمیگشت که در ایستهای بازرسی در خیابانها از آن استفاده میکردند. بر همین اساس اگر زمانی هم نیروی انتظامی یا هر کس دیگر میخواست با آنها برخورد کند یا بپرسد که این افراد لباس شخصی اینجا، در تجمعات، چه کار میکنند، نمیگفتند من حزباللهی هستم؛ میگفتند من بسیجیام، این هم حکم ماموریتم. بهترین تعبیر این است که بگوییم در واقع یک سوء استفاده قانونی در اینجا انجام میشد و کسی هم از این افراد ایراد نمیگرفت. حالا که بحث از سازماندهی نیروهاست میخواستم بپرسم در سازماندهی نیروهای انصار حزبالله که یک نیروی شبهنظامی با ایدئولوژی مذهبی شدید به شمار میرود، مولفه مذهب کجا قرار میگیرد؟ اعتقادات چه جایگاهی دارد؟اعتقادات در درجه بالایی بود. انصار حزبالله یک گروه و سازمانی بود که به اعضایش حقوق و پول به طور رسمی نمیداد البته راههای دیگری بود که...به این بحث باز میگردیم، اما اجازه بدهید به اینجا که رسیدهایم، یک پرانتز باز کنیم. از ایران شنیده میشود که به افرادی پول داده میشود تا در برخورد با معترضین، بقیه نیروها را همراهی کنند. شما احتمال چنین چیزی را چطور میبینید؟احتمال آن را تایید میکنم. ببیند مثلا آقای ... عضو انصار حزبالله بود، ولی مثلا یک آژانس هواپیمایی هم داشت. این آژانس هواپیمایی طبعا یک سری هزینههایی هم دارد، باید مالیات بپردازد. اما بر اساس روابط خاص، از این هزینهها چشمپوشی میشد. کافی است که من مثلا به عنوان مسئول انصار حزبالله به آقای ... زنگ بزنم که در آن زمان دبیر جامعه اسلامی ... بود، و بگویم فلانی از بچههای ماست، هوایش را داشته باشید. همین «هوایش را داشته باشید»، به معنای آن بود که او میتواند از یک رانت ویژه استفاده کند.شما شخصا شاهد چنین مسائلی بودید؟بله. من شخصا شاهد بودم . این سفارشات در ردههای بالای گروه اتفاق میافتاد. البته در ردههای پایینتر و بچههایی که مثلا تجمعات را بر هم میزدند یا در میان نیروهای پیاده نظام هم این طور نبود که مثلا بگویند «خوب شما امروز این تجمع را بهم زدید این دو هزار تومان را بگیر!»، اما در هر صورت پولی به آنان اختصاص داده میشد. مثلا میگفتیم، خوب شما بچههای حزبالله هستید . میخواهید فلان برنامه یا فلان هیات مذهبی را تشکیل دهید. این پول را آقای فلانی به همین منظور به شما کمک کرده است... خوب پس باز میگردیم به نقش مذهب و استفاده از آعتقادات در این گروه، که پیشتر بحثاش نیمه کاره ماند...بله . مذهب در جایگاه بالای تفکر این گروه قرار دارد. اساسا اکثر برخوردها (از سوی بازوهای اجرایی گروه) با انگیزههای مذهبی صورت میگیرد. کسانی که در رده اول این گروه بودند میدانستند که برخورد با آقای عطاالله مهاجرانی یا برخورد با دکتر سروش یک برخورد سیاسی است. ولی ما، یا کلا جریان اصلی انصار حزبالله نمیرفتیم به این افراد بگوییم که مثلا چون ما از نظر سیاسی با آقای خاتمی اختلاف داریم بروید و تجمعشان را بر هم بزنید. با این عنوان طرح میشد که این افراد دارند ریشههای اسلام را میخشکانند. اینها دارند اسلام را کمرنگ میکنند، اسلام آمریکایی را ترویج میکنند، و امثال این صحبتها. در واقع نیروها، به عنوان یک تکلیف دینی تجمعات را بر هم میزدند یا با مردم برخورد میکردند.حالا اگر موافق باشید، کمی بیشتر به اتفاقات اخیر بپردازیم. یکی از شایعات قوی این است که در برخورد با معترضان تظاهرات اخیر از نیروهای خارجی هم استفاده میشود. آیا شما در طول مدتی که با این گروه همکاری میکردید شاهد چنین نمونههایی هم بودهاید؟ این ادعا به نظر شما تا چه حد میتواند صحت داشته باشد؟باید برگردم به همان حرفی که یک بار هم زدم، اعضایی که در انصار حزبالله فعالند عمدتا نیروهای بسیجی هستند. بسیجیها به عنوان ضابط قضایی عمل میکنند و در مواقع بحران این افراد میتوانند به عنوان یکی از زیرمجموعههای سپاه پاسداران انجام وظیفه کنند. ماموریت حفظ امنیت تهران طبق مصوبه فرماندهی کل قوا زیر نظر قرارگاه ثارالله تهران است . قرارگاه ثارالله تهران یک قرارگاه مستقل است که زیر نظر هیچ کدام از نیروهای پنچگانه سپاه قرار ندارد، و مستقیما زیر نظر فرمانده کل قوا هدایت میشود. در آن قرارگاه ثارالله دو تیپ وجود داشتند وهنوز هم هستند که در آن افراد خارجی حضور دارند. یک تیپ آن جنب نمایشگاه بینالمللی تهران و مابین نمایشگاه و ساختمان صدا و سیما مستقر است که اینها بازماندگان لشکر ۹ بدر هستند که افرادش عراقیاند. یک تیپ دیگر هم از نیروهای احتیاط حزبالله لبنان هستند که برای آموزش وارد ایران شدهاند و ماندهاند. دفتر آنها هم در خیابان حافظ شیراز در خیابان ولیعصر قرار دارد، ولی محل استقرارشان پادگان امام علی است . این شایعاتی که امروز در سطح جامعه مطرح شده... کما این که خودم هم در عکسها شاهد آن بودم دو تن از اعضا حزبالله لبنان را نشان میدهد که یکی از آنها جزو افراد معروف حزبالله لبنان است، یعنی برادر علی منیر اشمر است که همین حالا هم اگر به وبسایت حزبالله لبنان بروید، میبینید که نامش در بین شهدای استشهادی نوشته شده. برادر او، در درگیریهای اخیر در تهران حضور داشته است، عکسش هم در خیابان چاپ و منتشر شده است. همین به نظر من میتواند ثابت کند که حزبالله لبنان، نیروهایش را برای سرکوب، وارد ایران کرده است. ولی حضور این افراد ربطی به انصار حزبالله ندارد؛ این افراد از زیر مجموعههای سپاه پاسداران هستند...یعنی این افراد خارجی که میگویید، در ارتباط با لباس شخصیها نیستند؟نه، این افراد، حاصل ارتباط ارگانیکی است که سپاه پاسداران با حزبالله لبنان دارد. البته درست است که ما هم به عنوان انصار حزبالله در آن زمان اشتراکات زیادی با حزبالله لبنان داشتیم . حتی با حزبالله سوریه و افغانستان . و هر جا کنگرهای برگزار میشد ما هم به عنوان نماینده حزبالله ایران در آن شرکت میکردیم؛ اما هیچ وقت ارتباط ارگانیکی با این افراد نداشتیم . و حضور این افراد (حزبالله لبنان در ایران) برمیگردد به ارتباط سپاه پاسداران و بهرهگیری آنان از حزبالله لبنان.میخواستم بپرسم وقتی به عکسهای درگیریها در ایران نگاه میکنید، چهرههای آشنایی هم در بین لباس شخصیها میبینید؟ یا نیروها به طور کامل از آن زمان عوض شدهاند؟بله . وقتی عکسها را میبینم تعدادی از بچههایی را که آن زمان در انصار حزبالله حضور داشتند میبینم . البته شاید در آن زمان ردههایشان خیلی پایینتر از امروز بود. ولی امروز به عنوان نیروهای لباس شخصی و حزباللهی در مقابل مردم قرار دارند و اسلحه هم دارند و عده دیگری هم از چهرههای آشنا به عنوان بسیجی، و در لباس بسیجی، در تجمعات حضور دارند.به این نکته اشاره کردید که «سلاح دارند». دامنه اختیارات این افراد تا چه حد است؟ آیا در برخورد با معترضین به طور مثال، حکم تیر دارند؟ تا چه حد اجازه برخورد فیزیکی با مردم دارند؟در زمانی که من در این تشکیلات بودم هنوز حوادث به درگیری مسلحانه با مردم نکشیده بود. صرفا این افراد تجمعات را به هم میزدند. و البته دامنه اختیاراتشان در همان زمان هم بهشدت بالا بود. نیروی انتظامی هیچ گونه برخوردی هیچ گاه با این افراد نداشت . یادم میآید بعد از تجمعات و برخوردهایی که در جریان تشییع جنازههای آقای مختاری و خانم اسکندری و آقای فروهر صورت گرفت و بعد از درگیریهایی که پیش آمد، تعدادی از افراد انصار حزبالله توسط نیروی انتظامی دستگیر شدند. به من زنگ زدند که ما چند نفر را بازداشت کردهایم که ادعا میکنند از بچههای انصار حزبالله هستند، بیایید که اگر آنها را میشناسید آزادشان کنیم. یعنی اگر هم به هر دلیل این افراد توسط نیروی انتظامی بازداشت میشدند بلادرنگ آزاد میشدند. و هیچ گونه برخوردی هم با آنان صورت نمیگرفت. بالاترین برخوردی که من شاهد آن بودم در جریان ضرب و شتم آقای نوری و مهاجرانی بود در نماز جمعه تهران که همان زمان قوه قضاییه این افراد را بازداشت کرد و برایشان حکم هم صادر شد، اما هیچ گاه این احکام اجرا نشد. یعنی در واقع قوه قضاییه اهتمامی نمیدید که با این افراد برخورد کند. چون هم قوه قضاییه و هم نیروی انتظامی میدانستند که به هر جهت این افراد نیروهای وفادار نظام هستند و به نوعی تحت امر رهبری هستند. به همین دلیل هم کسی جرات برخورد با آنها را نداشت. دایره اختیاراتشان عملا به اندازهای گسترده بود که قادر بودند هر کاری بکنند. من بارها و بارها شاهد بودم که مثلا یک بچه ۱۷، ۱۸ ساله به یک سرهنگ نیروی انتظامی دستور میداد و سرش داد میزد که مثلا «چرا نیروهایتان را نمیآورید جلو؟!» و متاسفانه میدیدم که پلیس هم حرف این افراد را اجرا میکرد و نسبت به آنان مماشات داشت و از آنان میترسید . چون همه به خوبی میدانستند که انصار حزبالله یعنی رهبری .
۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه
دانلود فیلم تظاهرات میدان بهارستان ۳ تیر ۸۸
۱۳۸۸ تیر ۲, سهشنبه
آنوسی ها ! ( یهودیان مسلمان نما )
وجود یهودیان مسلمان نما (آنوسی) در میان همه طبقات جامعه به خصوص اقشار تاثیر گذار ، سیاستمداران، فرهنگ سازان، روحانیون و پزشکان، دقت و هوشیاری بیش از پیش ما را می طلبد !
آنوسي کیست؟
آنوسی یک کلمه عبری است و به یهودیانی اطلاق می شود که به هر دلیل، داوطلبانه یا به اجبار، تظاهر به اسلام می کنند، و تغییر دین آنها ظاهری است، بعضی از آنوسی ها در اروپا تظاهر به مسیحیت می کنند و به مسیحیان صهیونیست مشهورند !
آنها در ظاهر مسلمانند، نماز می خوانند ، روزه می گیرند، حج می روند و خمس و زکات می پردازند، اما کنیسه های زیر زمینی خود را دارند !
آنوسی ها برای جلب اعتماد مردم به هر لباسی در می آیند، در صورت امکان به حوزه های علمیه می روند و تحصیلات حوزوی خود را تا بالاترین مدارج پی می گیرند! بعضی به دنبال طب می روند و در کسوت پزشک تاثیرات مهمی می گذارند! به نظر می رسد لغت حکیم برای طبیب ، برداشتی از لغت خاخام به معنای دانا و دانشمند است ، و باز تخصص اصلی یهودیان یعنی اقتصاد و بازار ، پایگاه اصلی آنوسی ها است! در آن پایگاه نیز ارتباط تنگاتنگ با حوزه و روحانیت در دستور کار آنان است ، برخی ادعا می کنند از اولاد پیامبر و سیدند! ( علاقمندان به آشنایی با علمای آنوسی می توانند به کتاب " فرزندان استر " رجوع کنند ) از مشاغل مورد علاقه آنان موسیقی و سیاست است !
آنوسی ها تظاهر شدید به تدین دارند ، حتی المقدور زندگی ساده و فقیرانه همراه با مظلوم نمایی و ترحم دارند، با این روشها راه را برای کسب اعتماد و قدرت در جامعه اسلامی باز می کنند، پله های ترقی را طی کرده و در صورت رسیدن به قدرت حتی المقدور از آنوسی ها به عنوان همکار و کارگزاراستفاده می کنند ، بدین ترتیب هرم قدرت خود را روز به روز قوی تر می کنند و به هدف نهایی که ضربه زدن از درون به مسلمین است نزدیکتر می شوند! با پنهان کاری دقیق کمتر کسی به هویت یهودی آنان پی می برد !
مهمترین حرفه آنان که نبض اقتصاد را در دست دارد و می تواند حامی قوم یهود باشد و در صورت لزوم خون مسلمین را در شیشه کند، بانکداری و ربا خواری است ، آنان با این بنگاههای اقتصادی دست یکدیگر را گرفته و توان مسلمین را می کاهند! اگر به سیاستهای کلان اقتصادی دست پیدا کنند بانکهای مسلمین را به ورشکستگی و بانکهای خود را فربه می سازند، گاهی سیاست گذاری احمقانه ای میکنند اما در بطن آن نابودی بانک های اسلامی و شکست اقتصاد کشورهای اسلامی است !
راه های شناخت آنوسی ها :
قوم یهود خود را قوم برتر دانسته و در مسیر اهداف و منافع قوم خود هر اقدامی را مجاز می داند، در آوردگاههایی که منافع یهودیان بطور جدی در خطر باشد ، اینان قابل شناسایی هستند!
تظاهرات دینی افراطی ، یک واکنش طبیعی روانی در جهت تلاش برای اختفای هویت یهودی است، و در عین حال گامی است در جهت جلب اعتماد مسلمین و نیل به مقاصد قومی !
حضور در نماز جماعت و جمعه و تقید به روزه و حج، همه آنان حاجی را پیشوند نام خود دارند، خمس و زکات را به موقع می پردازند و ممکن است در صورت لزوم به چند مرجع بپردازند! به مراسم مذهبی کمک مالی می کنند و در راهپیمایی (خصوصاً روز قدس) شرکت می کنند!
داغ تر از بقیه علیه اسرائیل و صهیونیست سخن گفته و همایش و سخنرانی ترتیب می دهند! و با این کار هر گونه شبهه ای را برطرف می کنند، اما اقدام عملی و موثر علیه اسرائیل هرگز نخواهند کرد، گاهی دشمنی غیر عقلایی آنان با اسرائیل نه تنها موقعیت ضد اسرائیلی آنان را تثبیت می کند بلکه برای اسرائیل نیز منافع کثیر دارد !!
پس از تثبیت در میان مسلمین، به جمع های مختلف ورود می کنند، در میان روشنفکران به ترویج افکار لائیک و سکولار پرداخته ، نسبت به تاریخ اسلام و سنت نبی (ص) ایراد شبهه می کنند! در میان متدینین، پنبه روشنفکر مآبان را می زنند و آنان را غربزده و بی دین می خوانند!
آن جماعتی که به تحصیل علم دین پرداخته است ، رسالت اولش ایجاد فرق و گروههای انحرافی در میان مسلمین است، از آن جمله است ( بهائیت و وهابیت ) ، شاید تعجب کنید که رئیس تشکیلات خود گردان فلسطین یک بهایی است که فرقه ای ساخته و پرداخته توسط آنوسی هاست !!!
مهمترین ویژگی آنوسی ها ، اقدام دسته جمعی و حمایت از یکدیگر است، اگر یکی خطایی بکند افراد وجیه المله دیگر او را درمی یابند، و اگر یک آنوسی برنامه ای را علیه منافع مسلمین طراحی کند همه در جایگاه خود او را حمایت و عمل او را توجیه می کنند!! و این چنین است در مجادلات و منازعات سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی ! اگر سخنی در راستای منافع آنها بگوید ، سایر آنوسی ها از وجاهت و روحانیت خود برای توجیه آن استفاده می کنند.
در بسیاری از موارد منازعات بی دلیل بین دو جناح مسلمین راه می اندازند، اگر نیک نظر کنیم آتش بیاری هر دو جناح را آنوسی ها در دست دارند، و نمی گذارند اختلاف بین جناحین تمام شود! هیاهوی زیاد و تهدید به افشای اسرار جناح مقابل موجب گرمی میدان کارزار است اما هرگز نباید کار یکسره شود ، این اختلاف است که قوای مسلمانها را تحلیل می برد و به خودشان مشغول می کند، در همه کشور ها چنین است، در تمام مجادلات قومی ، قبیله ای ، مذهبی و اعتقادی بین مسلمین ، آنوسی های فرصت طلب خود را درگیر می کنند و یا طرفهای در گیر را تحریک می نمایند و نمی کذارند این مجادلات تمام شود، گاهی دیکتاتورها را حمایت می کنند و زمانی آزادیخواهان را ، مهم این است که تنور جنگ خامو ش نشود !
از راههای شناخت آنوسی ها ، تلاش زیرکانه آنان برای فرار از کار در روز شنبه است ، مرخصی ، بیماری ، گرفتاری و سفر حتی المقدور در روز شنبه انجام می شود و اگر ناگزیر به حضور در محل کار شوند سعی می کنند کار جدی انجام ندهند و معامله ای نکنند، اگر با آنها قرار بیع دارید حتماً شنبه زا بیازمایید، تغییر قرار به روز دیگر پیام دارد !
یکی از تلاش های اصلی آنوسی ها ترویج افکار و خرافات دینی است، بقدری در افکار خرافی و عقاید سست پا فشاری می کنند که مردم را نسبت به اساس دین به شک می اندازند، تدوین مرثیه و روضه های مجعول از این دست است! یکی از گروه های هدف آنوسی ها زنان خانه دار (مادران) می باشند، که می توانند در دراز مدت دینی پر از خرافات و عناصر سست غیر قابل دفاع به فرزندان ارائه نمایند ، این فرزندان با اندک نسیمی همه دین سست و پوشالی خود را رها کرده و قطعاً برای دفاع از آن آیین خرافی جانبازی نخواهند کرد .
تلاش برای انحراف جنبش های آزادی خواه به سمت و سوی استبداد درونی ، راهکار آنوسی ها برای شکست نهضت های ایدئولوژیک است ، آنها حمایت بی چون و چرایی را از استبداد رای در میان ارکان نهضت می کنند و نهایتاً با حمایت جناح قوی تر ( از لحاظ مادی و معنوی) تلاش خواهند کرد یکی را حذف و پایگاه مردمی جناح حاکم را نابود نمایند، در واقع یکی را با سنگ دیگری هلاک کرده و پیروز میدان را در خلاء و بدون پایگاه مردمی نگه می دارند، در این وضعیت است که می توانند هر چه می خواهند بدوشند، نرخ ریسک و نرخ بیمه و نرخ سود افزایش می یابد و باز به جیب آنوسی ها می رود، و آنان فربه و فربه تر می شوند.
آنوسی ها در انتخاب نام عموماً به نامهای کاملاً مذهبی و یا قومی روی می آورند، که یا برای جلب اعتماد مذهبیون کاربرد دارد و یا در اختلافات قومی می تواند مورد استفاده قرار گیرد، هر چند نام های صنفی و شغلی هم در جای خود کار برد دارد.
آنوسي کیست؟
آنوسی یک کلمه عبری است و به یهودیانی اطلاق می شود که به هر دلیل، داوطلبانه یا به اجبار، تظاهر به اسلام می کنند، و تغییر دین آنها ظاهری است، بعضی از آنوسی ها در اروپا تظاهر به مسیحیت می کنند و به مسیحیان صهیونیست مشهورند !
آنها در ظاهر مسلمانند، نماز می خوانند ، روزه می گیرند، حج می روند و خمس و زکات می پردازند، اما کنیسه های زیر زمینی خود را دارند !
آنوسی ها برای جلب اعتماد مردم به هر لباسی در می آیند، در صورت امکان به حوزه های علمیه می روند و تحصیلات حوزوی خود را تا بالاترین مدارج پی می گیرند! بعضی به دنبال طب می روند و در کسوت پزشک تاثیرات مهمی می گذارند! به نظر می رسد لغت حکیم برای طبیب ، برداشتی از لغت خاخام به معنای دانا و دانشمند است ، و باز تخصص اصلی یهودیان یعنی اقتصاد و بازار ، پایگاه اصلی آنوسی ها است! در آن پایگاه نیز ارتباط تنگاتنگ با حوزه و روحانیت در دستور کار آنان است ، برخی ادعا می کنند از اولاد پیامبر و سیدند! ( علاقمندان به آشنایی با علمای آنوسی می توانند به کتاب " فرزندان استر " رجوع کنند ) از مشاغل مورد علاقه آنان موسیقی و سیاست است !
آنوسی ها تظاهر شدید به تدین دارند ، حتی المقدور زندگی ساده و فقیرانه همراه با مظلوم نمایی و ترحم دارند، با این روشها راه را برای کسب اعتماد و قدرت در جامعه اسلامی باز می کنند، پله های ترقی را طی کرده و در صورت رسیدن به قدرت حتی المقدور از آنوسی ها به عنوان همکار و کارگزاراستفاده می کنند ، بدین ترتیب هرم قدرت خود را روز به روز قوی تر می کنند و به هدف نهایی که ضربه زدن از درون به مسلمین است نزدیکتر می شوند! با پنهان کاری دقیق کمتر کسی به هویت یهودی آنان پی می برد !
مهمترین حرفه آنان که نبض اقتصاد را در دست دارد و می تواند حامی قوم یهود باشد و در صورت لزوم خون مسلمین را در شیشه کند، بانکداری و ربا خواری است ، آنان با این بنگاههای اقتصادی دست یکدیگر را گرفته و توان مسلمین را می کاهند! اگر به سیاستهای کلان اقتصادی دست پیدا کنند بانکهای مسلمین را به ورشکستگی و بانکهای خود را فربه می سازند، گاهی سیاست گذاری احمقانه ای میکنند اما در بطن آن نابودی بانک های اسلامی و شکست اقتصاد کشورهای اسلامی است !
راه های شناخت آنوسی ها :
قوم یهود خود را قوم برتر دانسته و در مسیر اهداف و منافع قوم خود هر اقدامی را مجاز می داند، در آوردگاههایی که منافع یهودیان بطور جدی در خطر باشد ، اینان قابل شناسایی هستند!
تظاهرات دینی افراطی ، یک واکنش طبیعی روانی در جهت تلاش برای اختفای هویت یهودی است، و در عین حال گامی است در جهت جلب اعتماد مسلمین و نیل به مقاصد قومی !
حضور در نماز جماعت و جمعه و تقید به روزه و حج، همه آنان حاجی را پیشوند نام خود دارند، خمس و زکات را به موقع می پردازند و ممکن است در صورت لزوم به چند مرجع بپردازند! به مراسم مذهبی کمک مالی می کنند و در راهپیمایی (خصوصاً روز قدس) شرکت می کنند!
داغ تر از بقیه علیه اسرائیل و صهیونیست سخن گفته و همایش و سخنرانی ترتیب می دهند! و با این کار هر گونه شبهه ای را برطرف می کنند، اما اقدام عملی و موثر علیه اسرائیل هرگز نخواهند کرد، گاهی دشمنی غیر عقلایی آنان با اسرائیل نه تنها موقعیت ضد اسرائیلی آنان را تثبیت می کند بلکه برای اسرائیل نیز منافع کثیر دارد !!
پس از تثبیت در میان مسلمین، به جمع های مختلف ورود می کنند، در میان روشنفکران به ترویج افکار لائیک و سکولار پرداخته ، نسبت به تاریخ اسلام و سنت نبی (ص) ایراد شبهه می کنند! در میان متدینین، پنبه روشنفکر مآبان را می زنند و آنان را غربزده و بی دین می خوانند!
آن جماعتی که به تحصیل علم دین پرداخته است ، رسالت اولش ایجاد فرق و گروههای انحرافی در میان مسلمین است، از آن جمله است ( بهائیت و وهابیت ) ، شاید تعجب کنید که رئیس تشکیلات خود گردان فلسطین یک بهایی است که فرقه ای ساخته و پرداخته توسط آنوسی هاست !!!
مهمترین ویژگی آنوسی ها ، اقدام دسته جمعی و حمایت از یکدیگر است، اگر یکی خطایی بکند افراد وجیه المله دیگر او را درمی یابند، و اگر یک آنوسی برنامه ای را علیه منافع مسلمین طراحی کند همه در جایگاه خود او را حمایت و عمل او را توجیه می کنند!! و این چنین است در مجادلات و منازعات سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی ! اگر سخنی در راستای منافع آنها بگوید ، سایر آنوسی ها از وجاهت و روحانیت خود برای توجیه آن استفاده می کنند.
در بسیاری از موارد منازعات بی دلیل بین دو جناح مسلمین راه می اندازند، اگر نیک نظر کنیم آتش بیاری هر دو جناح را آنوسی ها در دست دارند، و نمی گذارند اختلاف بین جناحین تمام شود! هیاهوی زیاد و تهدید به افشای اسرار جناح مقابل موجب گرمی میدان کارزار است اما هرگز نباید کار یکسره شود ، این اختلاف است که قوای مسلمانها را تحلیل می برد و به خودشان مشغول می کند، در همه کشور ها چنین است، در تمام مجادلات قومی ، قبیله ای ، مذهبی و اعتقادی بین مسلمین ، آنوسی های فرصت طلب خود را درگیر می کنند و یا طرفهای در گیر را تحریک می نمایند و نمی کذارند این مجادلات تمام شود، گاهی دیکتاتورها را حمایت می کنند و زمانی آزادیخواهان را ، مهم این است که تنور جنگ خامو ش نشود !
از راههای شناخت آنوسی ها ، تلاش زیرکانه آنان برای فرار از کار در روز شنبه است ، مرخصی ، بیماری ، گرفتاری و سفر حتی المقدور در روز شنبه انجام می شود و اگر ناگزیر به حضور در محل کار شوند سعی می کنند کار جدی انجام ندهند و معامله ای نکنند، اگر با آنها قرار بیع دارید حتماً شنبه زا بیازمایید، تغییر قرار به روز دیگر پیام دارد !
یکی از تلاش های اصلی آنوسی ها ترویج افکار و خرافات دینی است، بقدری در افکار خرافی و عقاید سست پا فشاری می کنند که مردم را نسبت به اساس دین به شک می اندازند، تدوین مرثیه و روضه های مجعول از این دست است! یکی از گروه های هدف آنوسی ها زنان خانه دار (مادران) می باشند، که می توانند در دراز مدت دینی پر از خرافات و عناصر سست غیر قابل دفاع به فرزندان ارائه نمایند ، این فرزندان با اندک نسیمی همه دین سست و پوشالی خود را رها کرده و قطعاً برای دفاع از آن آیین خرافی جانبازی نخواهند کرد .
تلاش برای انحراف جنبش های آزادی خواه به سمت و سوی استبداد درونی ، راهکار آنوسی ها برای شکست نهضت های ایدئولوژیک است ، آنها حمایت بی چون و چرایی را از استبداد رای در میان ارکان نهضت می کنند و نهایتاً با حمایت جناح قوی تر ( از لحاظ مادی و معنوی) تلاش خواهند کرد یکی را حذف و پایگاه مردمی جناح حاکم را نابود نمایند، در واقع یکی را با سنگ دیگری هلاک کرده و پیروز میدان را در خلاء و بدون پایگاه مردمی نگه می دارند، در این وضعیت است که می توانند هر چه می خواهند بدوشند، نرخ ریسک و نرخ بیمه و نرخ سود افزایش می یابد و باز به جیب آنوسی ها می رود، و آنان فربه و فربه تر می شوند.
آنوسی ها در انتخاب نام عموماً به نامهای کاملاً مذهبی و یا قومی روی می آورند، که یا برای جلب اعتماد مذهبیون کاربرد دارد و یا در اختلافات قومی می تواند مورد استفاده قرار گیرد، هر چند نام های صنفی و شغلی هم در جای خود کار برد دارد.
دانلود فیلم تظاهرات ۷ تیر تهران در یکم تیر ماه
این فیلم بسیار جالب می باشد و در این فیلم ماشینهای یگان ویژه از ورزشگاه شیرودی خارج می شوند .
این فیلم را از اینجا دانلود نمایید .
http://rapidshare.com/files/247744762/7_Tir.flv
این فیلم را از اینجا دانلود نمایید .
http://rapidshare.com/files/247744762/7_Tir.flv
۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه
۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه
دانلود فیلم تظاهرات تهران و حضور محمدرضا خاتمی در خیابان آزادی
شما می توانید این فیلم را از آدرس زیر دانلود نمایید .
http://rapidshare.com/files/244911557/1.flv
http://rapidshare.com/files/244911557/1.flv
اشتراک در:
پستها (Atom)
