۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

طراح «اصل مترقی ولایت فقیه» کدام سرویس اطلاعاتی خارجی بوده است؟


در روزهای اخیر تعدادی از ایادی حکومت در تلاش هستند تا با مدرک سازی بر علیه میرحسین زمینه برخورد با وی را فراهم نمایند. بیشترین تلاشها از سوی عده ای انجام می شود که فرضشان بر ناآگاهی مردم و بخصوص نسل جوان است و سعی دارند با سوء استفاده از این ناآگاهی فرضی، بخیال خودشان تاریخ را جعل و حقایق را وارونه جلوه دهند. بخصوص نقل قولهایی از شخصی بنام حسن آیت بر علیه میرحسین آورده می شود و شاید نسل جوان ندانند آیت کیست و نقش او چه بوده است.در یک جمله اگر نظرات آیت اینقدر قابل توجه و اعتماد است چرا حکومت جمهوری اسلامی وی را بقتل رسانید؟حسن آیت معاون مظفر بقایی رئیس حزب زحمتکشان بود، حزب زحمتکشان نقش عمده ای در مبارزه با مصدق داشت و این حزب و رهبران آن از پیچیده ترین و مرموزترین احزاب و اشخاص قرن اخیر بوده اند. مظفر بقایی فرزند یکی از سران فراماسونری بود که تحت هدایت فراماسونری و سرویس جاسوسی انگلیس حزب زحمتکشان را تاسیس و در راستای حفظ منافع انگلیس سالیان متمادی در صحنه سیاسی کشور فعالیت نمود. حسن آیت در سال 1342 بمنظور ایفای نقش مخفیانه ای از حزب کناره گرفت تا بتواند در نیروهای مذهبی که پدیدآورنده قیام خونین 15 خرداد 1342 بودند نفوذ کند. بعد از مصدق، این یک نیروی سیاسی جدید و نوظهوری بود که در سال 42 در جامعه ایران به صحنه آمد و خیلی زود توجه سرویس جاسوسی انگلیس را جلب نمود و برای نفوذ در آنها و کسب اطلاعات به حزب زحمتکشان ماموریت دادند. حسن آیت که ارتباط عمیقی با این سرویس داشت مناسب این ماموریت تشخیص داده شد و بهمین منظور از حزب جدا شد. آیت با پشتیبانی اطلاعاتی سرویس انگیس توانست بتدریج در میان سران نیرهای مذهبی نفوذ نموده و ارتباطات خوبی برقرار نماید.بعد از سقوط رژیم پهلوی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی آیت ماموریت یافت اولین تخم تفرقه و نفاق را با استفاده از الگوی موفق رودررو قرار دادن کاشانی و مذهبیون با مصدق، در جمهوری تازه شکل گرفته بپاشد. وی اصل ولایت فقیه را برای اولین بار مطرح و سعی کرد آنرا به قانون اساسی تحمیل نماید. قانون اساسی قبلاً و پیش از پیروزی انقلاب توسط شخصیتهای سیاسی و مبارزین و چهره های ملی تدوین و نسخه ای از آن پس از رویت و تائید رهبر انقلاب در پاریس منتشر شده بود و در آن چنین اصلی وجود نداشت. اصل ولایت فقیه در ظاهر قائل شدن نوعی سلطنت برای روحانیت بود و بهمین دلیل خیلی زود در بین آنان طرفدارانی پیدا کرد ولی مقاومت نیروهای ملی مذهبی و صاحبان اندیشه بقدری زیاد بود که آیت موانع جدی برای رسیدن به هدف خود داشت. مشخص بود که با تحمیل این اصل به قانون اساسی اولین بذر اختلاف و درگیری در بین نیروهای انقلاب پاشیده شده و این نهال شوم تفرقه و تنفر هر روز تنومندتر شده و شاخ و برگ بیشتری خواهد داد.هاشمی رفسنجانی در مورد آیت می گوید: در مجلس خبرگان از اعضای بسیار فعال و هدایتگر بود و در اسلامی شدن قانون اساسی و بخصوص در اصول مربوط به «ولایت فقیه» صاحب نقشی شایان توجه بود.این نقش شایان توجه از همان لحظه طرح اصل ولایت فقیه تا تحمیل آن به قانون اساسی منجر به درگیری های شدید نیروهای انقلابی با یکدیگر شد. آیت با طراحی انگلیس بیاد روحانیت انداخته بود که زنده ماندن اسلام فقط بخاطر روحانیت بوده و فقط مبارزات روحانیت بوده که رژیم شاه را سرنگون کرده و فقط روحانیت است که پاک و مصون از خطا است و فقط روحانیت است که واسطه خدا و مردم است و لذا این حق مسلم روحانیت است که بجای سلطنت پهلوی، سلطنت فقیه را جایگزین نموده و همه قدرت را انحصاراً در دست داشته باشد. همه نیروهای انقلاب به این انحصار طلبی و خودخواهی روحانیت اعتراض داشتند و آنرا بر خلاف توافقات قبل از انقلاب و وعده های داده شده در نوفل لوشاتو و نوعی خیانت به عهد و قرار می دانستند و جلوی گنجانیدن این اصل ارتجاعی و تفرقه برانگیز ایستادند، آیت و دوستانش که اینرا پیش بینی کرده بودند مخالفین طرح ولایت فقیه را مخالفین خدا و رسول و قرآن نامیده و به روحانیت هشدار دادند که اگر الآن با اینها مقابله نکنید فردا همه شما را با عمامه هایتان دار خواهند زد. کیک خامه ای اهدایی انگلیس بقدری چرب و شیرین و هوس برانگیز بود که هیچیک از روحانیون بخود زحمت ندادند از خود سئوال کنند که یک فرد غیر معمم و فردی که بالاترین رده حزب انگلیسی زحمتکشان بوده چرا و به چه دلیلی اینقدر دلسوز روحانیت شده است و هدف واقعی اش از اینهمه تاکید بر این طرح تفرقه انگیز چیست؟آیت پاداش کارش را گرفت و در جایگاه رفیع دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی قرار گرفت. حزب جمهوری اسلامی در آن زمان اداره کننده کشور و روحانیت بود و آیت در نقش مغز متفکر این سیستم به جایگاهی فراتر از آنچه سرویس انگلیس انتظارش را داشت رسیده بود. آیت در حد و اندازه این مقام نبود و اندکی بعد با لو رفتن نواری از یکی از جلسات خصوصی وی مشخص گردید که وی بدنبال ترغیب مسنولین نظام به ترور سران سازمان مجاهدین خلق و همچنین تحریک دانشجویان برای به تعطیلی کشاندن دانشگاهها و تصفیه استادان و تغییر دروس دانشگاهی (انقلاب فرهنگی) و سلسله ای از اقدامات خطرناک دیگر است، از طرف مخالفین به وی لقب آیت کودتاچی داده شد. حزب جمهوری مجبور شد در برابر مخالفتهای گسترده ای که پدید آمد مواضع آیت را نظرات شخصی وی اعلام نماید. شدت عصبانیت آیت از لو رفتن این جلسه را در اظهارات وی می توان دید: «این ننگ است در نظامی که قانون اساسی آن، تفتیش عقاید را منع کرده است، در یک جلسه خصوصی دوستانه، یک نفر جاسوس بفرستند که دام‌گستری و پرونده‌سازی کند.»آیت که از طرف حزب جمهوری به مجلس شورای اسلامی راه یافته بود در تصویب اعتبارنامه اش به مشکل جدی برخورد و اینبار حتی بسیاری از روحانیون نیز که پی به نقش مخرب تفرقه افکنانه وی برده بودند در مخالفت با او صحبت کردند و سران حزب جمهوری با زحمت و با رای سازی توانستند وی را از این پیچ بگذرانند. روزنامه کیهان از آن جلسه مشهور چنین گزارش داد: مجلس شورای اسلامی یكی از شلوغ ‌ترین و بی‌سابقه ‌ترین و متشنج‌ ترین جلسات خود را پشت سر گذاشت. جو آنچنان غیرعادی بود كه هم از طرف وكلای مجلس و هم از طرف تماشاچیان بارها مجلس به تشنج كشیده شد. این جلسه كه اعتبارنامه حسن آیت مورد رسیدگی قرار گرفت اتفاقات و عكس‌العمل ‌های بسیاری را به همراه داشت.اندکی بعد مسنولین نظام از طریق حزب توده و سرویس کا گ ب اطلاع یافتند که آیت یک مامور رسمی سرویس جاسوسی انگلیس است. یک آبروریزی و افتضاح باورنکردنی. سران حکومت شتابزده تصمیم به حذف آیت گرفتند زیرا دستگیری و محاکمه وی به هیچ وجه امکان پذیر نبود، اصل ولایت فقیه بنام آیت نوشته شده بود و سران حزب جمهوری بقدری خود را خرج آیت کرده بودند و نظام آنچنان بهایی بخاطر نظریات این تئوریسین سابق حزب زحمتکشان داده بود که حتی تصور اینکه ماهیت آیت برملا و علنی شود قابل تصور نبود، آیت قبل از پخش شدن خبر اینکه عامل انگلیس و مجری دستورات آنها است باید کشته می شد. تیم ترور با آسودگی خاطر به محل سکونت آیت رفته و او را جلوی درب منزلش به گلوله بستند. بیش از 60 گلوله بوی شلیک شد ولی معجزه این بود که نه راننده و نه محافظش کشته نشدند، همه گلوله ها فقط به آیت اصابت کرد، ترور هم به مجاهدین خلق نسبت داده شد و سران احمق سازمان هم برای کسب شهرت فوراً آنرا قبول کردند در صورتی که در تمام ترورهایی که سازمان انجام داده بود همیشه چند گلوله محدود شلیک و تیم ترور بسرعت از محل دور شده بود ولی فقط استثنائاَ در این مورد تیم ترور با خیال آسوده هر چه فشنگ داشتند خالی کردند و گلوله ای برای محافظت از خود یا عملیات بعدی نگه نداشتند، پادگانی که از آنجا می آمدند پر از فشنگ بود. حسن آیت برای مدتی تبدیل به شهید آیت شد و یکسال بعد با دستور رسمی مقامات اطلاعاتی کشور عنوان شهید از وی بازپس گرفته شده و ردپایش در تاریخ ایران را تا جائی که می شد پاک کردند و ابلاغ کردند دیگر سالگرد و مراسم و یادنامه و مقاله و خاطره ای از آیت نباید باشد.اینکه آیت نظر مثبتی به میرحسین نداشته یک سند افتخار برای میرحسین است. آیت دشمن میرحسین و امثال میرحسین بوده زیرا میرحسین مصدق را یک قهرمان ملی می دانست ولی آیت از حزب زحمتکشانی می آمد که بر علیه مصدق جنگیده و او را ساقط نموده بودند.گذشت زمان نشان داد که ماموریت آیت تا چه اندازه اهمیت داشته و موفقیت آمیز بوده است. انحصاری کردن قدرت در دست روحانیت و ایجاد سلطنت فقیه در حقیقت مهمترین عامل انحراف حکومت و تشدید اختلافها و کینه ها و ریزش نیروهای طرفدار انقلاب بود. بیشترین ضرر را دین و روحانیت کرد. آنها ضربه سنگین و مهلکی از این طرح خوردند. بازگشت به گذشته و بررسی اینکه حکومت بخاطر وجود اصل ولایت فقیه تا کنون چه هزینه های غیرقابل جبرانی داده و اینکه چقدر دوستان دیروز که دشمنان امروز هستند نشان می دهد باید به سرویس انگلیس بخاطر موفقیتش تبریک گفت. با یک طرح ساده صفوف انقلابیون را بروزی انداخت که خودشان بسیاری از خودشان را کشتند، زندان و حبس کردند، اخراج و تبعید کردند، حذف و بی آبرو کردند و هر روز تنهاتر شدند، تا امروز که خامنه ای دوست پنجاه ساله اش را هم زیرپا گذاشته و فرمان به نابودی او می دهد و به او می گوید که در امتحان مردود شده است، غافل از آنکه در این صحنه رقص همه مردود هستند زیرا نوازنده ساز خارج از ایران نشسته است. اگر بتوان به روزهای قبل از انقلاب بازگشت و صفا و صمیمتهای آحاد ملت ایران در آن روزها را دید و آنرا با اینهمه خونهای ریخته و آبروهای رفته و شخصیتهای انسانی له شده و تعفنی که حکومت را فرا گرفته مقایسه کرد، مطمئناً هرگز کسی آرزوی دیدن امروز را نمی کرد. اگر رهبران انقلاب بر سر قولشان مردانه و مثل یک مسلمان، آنچنان که ادعا می کردند، می ایستادند و تحت تاثیر آیت و آیت های مشکوک دیگر حاضر نمی شدند عهدشکنی کرده و روحانیت را از متن مردم جدا و آنها را تافته جدا بافته دانسته و جمهوری اسلامی را با سلطنت فقیه تعویض کنند آیا امروز هنوز همه دوستان با هم دوست نبودند؟ بفرض شما دشمن، با یک عده متفرق و آشفته ای که جای جمع خیلی بزرگ و متحدی را گرفته اند بهتر نمی تواند کنار بیاید و مشکلاتش را حل کند و امتیاز بگیرد؟همه گناه را نمی توان بر گردن آیت و آیت ها انداخت، به هر حال خود حکومت هم زمینه پذیرش چنین تحریکاتی را داشت و شیفتگی قدرت سبب شد که براحتی از چنین افرادی و طرحهایی استقبال نمایند.به هر حال بهتر است برای کوبیدن موسوی از آیت استفاده نکنید، زیرا نشان می دهد که به چه استیصالی رسیده اند و چقدر تحت فشار قرار دارند که اینچنین به خاکی می زنند، آیت با کسی مخالف بود که همان رهبری که شما امام می نامیدش بشدت از او حمایت می کرد، می خواهید بگوئید که آیت از امامتان بهتر می فهمید؟ لاقل از کسی برای کوبیدن میرحسین استفاده کنید که سبب آبروریزی بیشتر شما و لو رفتن بسیاری از ناگفته ها نشود، چرا با حماقتتان سبب می شوید که مردم طراح واقعی اصل ولایت فقیه را بشناسند؟ وقتی نام آیت را می برید هر کسی که در اینترنت بدنبال نام او بگردد همه جا او را در کنار مظفر بقائی و حزب زحمتکشان می یابد و با خیانتهایشان به نهضت ملی مصدق. چرا سبب می شوید مردم سراغ وصیتنامه سیاسی مظفر بقایی را بگیرند؟ وصیتنامه ای که بقایی در واپسین روزهای حیات برای جبران خیانتهایش تحت عنوان «افول یک مبارز» نوشت و در آن به ارتباطات خودش و آیت با سرویس جاسوسی انگلیس و ماموریت آیت برای جا انداختن اصل ولایت فقیه اعتراف کرد؟ وصیت نامه ای که در صندوقی نگهداری می شد که تنها کلید دارش رییس مجلس شورای اسلامی بود. براستی چه کسانی از فاش شدن وصیتنامه ضرر می کردند که سبب شد این سند مهم بیکباره در سال 1385 مفقود شود؟ اشکالی داشت مردم هم مطلع شوند که ابداع کننده «اصل مترقی ولایت فقیه» کدام سرویس اطلاعاتی خارجی بوده است؟

۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه

قراردگاه ثارالله با فرمان رهبر در نمازجمعه سرکوب مردم معترض را آغاز کرد

سنگ بنای قرارگاه ثارالله برای مقابله با مردم گذاشته شد. در این قرارگاه واحدهائی از سپاه جمع شدند که آموزش و ماموریتشان سرکوب مردم بود. فرماندهی آن در ابتدا برعهده فرمانده کنونی سپاه "عزیز جعفری" بود و مبتکر تشکیل چنین قرارگاهی سرلشگر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای نظامی بود که از دوران ریاست جمهوری علی خامنه ای درکنار اوست و پس از او، نزدیک ترین مناسبات را با آیت الله جنتی دارد.

پس از چند مانور و باصطلاح رزمآیش بزرگ ضد شورش در تهران و تصویب استراتژی سپردن دولت به سپاه و دفاع از احمدی نژاد بعنوان کارگزار این استراتژی از نیمه های دوران ریاست جمهوری وی، عزیز جعفری با تجربه ای که در برپائی قرارگاه ثارالله اندوخته بود، جانشین سرلشگر رحیم صفوی شد و فرمانده کل سپاه پاسداران شد. معرف و توصیه کننده این سمت و گیرنده حکم فرماندهی کل سپاه از علی خامنه ای، سرلشگر فیروز آبادی بود که عزیز جعفری مطیع اوست.

پس از این انتصاب، سرتیپ پاسدار حجازی جانشین عزیز جعفری در قرارگاه ثارالله شد. همه این تحولات در نیمه دوره 4 ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد صورت گرفت. با نزدیک شدن پایان دوره 4 ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد و با وحشت از شکست او در انتخابات و به صحنه بازگشتن اصلاح طلبان، قرارگاه ثارالله مامور تهیه طرح یک کودتا با تمام جزئیات آن شد.

این درحالی بود که بدنبال ورود "اوباما" به کاخ سفید، برای نمایش حمایت مردم از نظام، بشدت نیازمند یک انتخابات پر استقبال بودند. این استقبال به نامزدی یک اصلاح طلب ممکن بود، اما نه خاتمی. خاتمی سد بزرگی بود که می توانست همه بافته ها را پنبه کند. رهبر در ملاقات حضوری به او گفت نیآید. خاتمی گفت که احساس وظیفه و احساس خطر برای نظام می کند و می آید. چند روز پس از این دیدار حسین شریعتمداری که در کنار احمدی نژاد در جلسات فرماندهی قرارگاه ثارالله شرکت می کند، ماموریت یافت مقاله ای نوشته و به خاتمی سرنوشت خانم بی نظیر بوتو را یادآوری کند.

خاتمی که اکنون مستقیما از قول خود او گفته شده نگران باقی ماندن در صحنه انتخابات و ختم شدن انتخابات به یک 28 مرداد بوده کنار می کشد و میرحسین موسوی ورود به صحنه می کند. نه خاتمی و نه بسیاری از مقامات لشگری و کشوری تصور نمی کردند سپاه علیه او نیز دست به کودتا بزند. علیه کسی که در سالهای جنگ با عراق یک پا در جبهه های جنگ داشته و یک پا در جلسات کابینه. با حمایت قرارگاه ثارالله که پل پیوند آن با رهبر، مجتبی خامنه ایست، به احمدی نژاد کارت سبز برای عبور از همه خط قرمزها در مناظره های تلویزیونی داده می شود. هدف این بود که هم استقبال از انتخابات ممکن شود و هم احمدی نژاد با مواضعی که در مناظره ها می گیرد، با رای مردم انتخاب شود. سردار ضرغامی فرمانده صدا و سیما ماموریت همه نوع همکاری و کمک به احمدی نژاد را از سوی قرارگاه ثارالله می گیرد.

علیرغم همه این تدابیر، از میانه برنامه مناظره های تلویزیون و نتیجه نظرسنجی هائی که بسرعت در سطح کشور جمع آوری شد، معلوم شد شانس احمدی نژاد برای گرفتن رای مردم بسرعت رو به کاهش است و استقبال از موسوی رو به افزایش. نگرانی از نتیجه انتخابات و شکست احمدی نژاد همراه با یک گزارش در اختیای مجتبی خامنه ای قرار میگرد تا با رهبر در این باره صحبت کند. دادن وقت اضافه تلویزیونی به احمدی نژاد، توصیه به چند سفر شتابزده استانی و باز گذاشتن دست او برای هر سخن و تلاشی که بتواند آراء وی را بالا ببرد، نتیجه ایست که مجتبی خامنه ای به قرارگاه ثارالله باز می گرداند. در عین حال این توصیه توسط مجتبی خامنه ای در جلسه قراردگاه ثارالله که در آن از جمله فیروزآبادی و عزیز جعفری فرمانده سپاه حضور داشته اند ابلاغ می شود که در عین حال، شما طرح اقدام را دنبال کنید!

در فرصتی بسیار تنگ، از آنجا که نمی خواستند بقیه فرماندهان سپاه در جریان این اقدام قرارگیرند و احتمالا با توجه به روابط و مناسبات موسوی با برخی فرماندهان سپاه خبر به گوش او برسد، طرح دولت نظامی ارتشبد ازهاری در سال 57 در دستور کار قرار می گیرد. لیست دستگیری های وسیع از میان فعالان سیاسی، روزنامه نگاران، حقوقدان ها، رهبران دانشجوئی و... تهیه می شود. برای آغاز عملیات سرتیپ "احدی" که اکنون بعنوان وزیر دفاع دولت در کابینه احمدی نژاد به مجلس معرفی شده بدلیل سالهای فرماندهی اش در سپاه قدس ماموریت مافوق سری واحد ضربه اول کودتا را برعهده می گیرد. شماری از افراد واحد امنیتی سپاه قدس که عمدتا لبنانی و فلسطینی ( از افراد حماس) بوده اند واحد ضربه اول را تشکیل میدهند. هر چه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک تر می شوند، وحشت از شکست احمدی نژاد بیشتر می شود. در ساعات اولیه روز رای گیری، شکست قطعی گزارش می شود و به همین دلیل از طرف قرارگاه ثارالله وزیر کشور، سردار محصولی برای یک جلسه فوری "توجیهی" احضار می شود. او ماموریت پیدا می کند که نتیجه اولیه شمارش آراء را ابتدا در اختیار بیت رهبری و سپس در اختیار قرارگاه ثارالله بگذارد. آماده باش وضعیت قرمز داده می شود. نخستین گزارش شمارش آراء شکست کامل احمدی نژاد و پیروزی قاطع میرحسین موسوی را نشان میدهد. قرارگاه منتظر اولین واکنش ها از بیت رهبری می شود. مجتبی خامنه ای از تزلزل پدرش و عزم خودش برای آغاز عملیات خبر میدهد. معلوم نیست این تزلزلی که او گزارش میدهد یک صحنه سازی بوده و یا واقعیت. میرحسین موسوی از نتیجه اولیه شمارش آراء، توسط عواملی که در وزارت کشور داشته با خبر می شود. با وزارت کشور تماس برقرار می کند. نتیجه اولیه و پیروزی او را تائید می کنند. آنها می گویند که مراتب به بیت رهبری نیز گزارش شده است.

سرنوشت ساز ترین ساعات آغاز می شود. آخرین جلسه قرارگاه ثارالله، به بهانه دفاع از نظام، تصمیم به آغاز عملیات می گیرد. اولین یورش به ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی در سراسر کشور و سرانجام یورش بزرگ با کمک واحد ضربه اول سپاه قدس در تهران صورت می گیرد. متعاقب آن، لیست دستگیری ها به اجرا گذاشته می شود. از همان نیمه شب دستگیری ها شروع می شود و روز بعد، بدنبال پخش بیانیه ای که آن را بیانیه کودتا می گویند با امضای علی خامنه ای، دستگیری ها سرعت می گیرد.

تصور اولیه این بوده که با این دستگیری ها، با بیانیه شتابزده ای که با امضای علی خامنه ای ابتدا از رادیو و سپس از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد و متعاقب آن، اعلام جشن پیروزی از سوی احمدی نژاد کار تمام می شود. ریختن مردم به خیابان ها و شکل گیری خودجوش بزرگترین راهپیمائی بعد از انقلاب 57 آن حادثه ای بود که ستاد ثارالله خود را آماده آن نکرده بود. در واقع پیش بینی آن را نکرده بود. همه غافلگیر شدند. نخستین گزارش ها از راهپیمائی های اعتراضی مردم به بیت رهبری ارسال شد، با این قید که اگر وضع تنها یک هفته به همین شکل ادامه پیدا کند سقوط قطعی است!

دیدار رهبر با نمایندگان ستادهای انتخاباتی توصیه ایست که مشاورانش برای ختم راهپیمائی ها به او می کنند. او هنوز باور نکرده بود که مردم برای انقلاب به خیابان ریخته اند. سالها، مشاوران نظامی و غیر نظامی اش به او از عشق مردم به ایشان و فصل الخطاب بودن سخن او گزارش داده بودند و حالا عکس آن درخیابان ها جریان داشت. دیدار با نمایندگان ستادهای انتخاباتی که در سطح " درجه دوم در آن شرکت کرده بودند، یعنی کروبی و موسوی و رضائی شخصا به این جلسه نرفته بودند حاصلی در پی نداشت. همه آنها گفتند که تقلب شد و او که خوب میدانست آنها حقیقت را می گویند و پیش از آنها قرارگاه ثارالله گزارش شکست احمدی نژاد را دراختیارش گذاشته بود، تقلب را رد کرد و گفت که می آید به نماز جمعه و حرف هایش را آنجا می زند.

یک هفته بازجوئی سخت و توام با انواع شگردها و شکنجه ها درباره بازداشت شدگان نتیجه ای در پی نداشت و نمایش تلویزیونی ممکن نبود. راهپیمائی ها همچنان در تهران و شهرها رو به گسترش بود و چند ده میلیون مردم ایران که اطمینان داشتند به روی مردم بی دفاع و مسالمت جو تیراندازی نخواهد شد با زن و بچه راهی خیابان ها شدند.

جمعه 29 خرداد فرا رسید. رهبر جمهوری اسلامی در نماز جمعه ای که ابتدا قرار بود در مصلی تهران برپا شود اما بدلیل بیم از حرکت مردم به سمت مصلی، بصورت امنیتی در دانشگاه تهران ترتیب داده شد، خطابه معروف خود را ایراد کرد. خطابه ای که حکم فرمان آتش به روی مردم معترض بود. از اینجا به بعد را از قول مستقیم سردار سرتیپ پاسدار محمد حجازی جانشین فرمانده کل سپاه و فرمانده قرارگاه ثارالله سپاه، در همایش پاسداران اهل قلم بخوانید:

در قضایای اخیر مسائلی در كشور اتفاق افتاد، جدا از جنبه عمومی و مردمی كارهای انتخاباتی، تا جایی پیش رفت كه از مدار یك رقابت انتخاباتی عادی خارج شد و عده ای خواستند از احساسات مردم سوء استفاده كنند و شرایط را به سمت اهداف خود پیش ببرند و به نا امنی دامن بزنند و ناامنی را مقدمه دخالت بیگانگان قرار بدهند. آنها می خواستند آرام آرام ناامنی ها را توسعه دهند تا كشور با یك بحران سراسری روبرو شود و كیست كه نداند بخشی از این مسائل كه نا امنی، آتش زدن و حمله به اموال عمومی در راستای خواست دشمنان قسم خورده انقلاب بودند.



سپاه نمی تواند از كنار این قضایا به راحتی گذر كند، نا امنی هایی كه با دستور و خواست بیگانگان صورت می گیرد فقط یك امر انتظامی نیست كه بگویند عده ای می خواهند خود را تخلیه كنند.هر جا رد پای بیگانه پیدا شود سپاه هم حضور خواهد داشت.

عمیق ترین و نافذترین دیدگاه ها از مقام معظم رهبری در خصوص قضایای اخیر مشاهده كردیم. بیانات مقام معظم رهبری در نماز جمعه صف اخلالگران و ناقضان امنیت را از مردم جدا كرد و تكلیف مردم را با اغتشاشگران مشخص كرد و راهبرد روشنی در مقابل اغتشاشگران و توطئه گران به مردم، مسئولان و نیروهای امنیتی را دادند كه در حفظ آرامش موثر بود و شاهد آرامش خوبی در كشور بودیم و الان هم آرامش و امنیت در كشور برقرار است.

۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

دانلود ویدئو سخنان روزانه محسن سازگارا جمعه ۲ مرداد ۱۳۸۸

من دیگر به حساب "آقا مجتبی" در انگلیس پولی نمی ریزم، من دیگر در صندوق صدقه پولی نمی ریزم

من نمی خواهم با پول من، برای حماس و حزب الله اسلحه بخرند، من نمی خواهم در حالیکه هموطنانم فقیر و گرسنه هستند، با پول من برای دختر فلسطینی جهیزیه تهیه شود تا او عکس خامنه ای را در تظاهرات جلوی دوربین ها بگیرد. من نمی خواهم پولم را در صندوق های صدقه کمیته امداد بریزم تا خرج تبلیغات انتخابات احمدی نژاد شود. من از این به بعد، کمک های مالی خود را ماهی یکبار، به "محک" یا "سرای سالمندان" یا به مستمندی که خود می شناسم و البته فراوانند، می دهم. من دیگر از ترس تصادف کردن در جاده های ایران، به حساب "آقا مجتبی" در انگلیس پول نمی ریزم. من پولم را صرف انقلابی می کنم، که دولتش برایم جاده های خوب و بی خطر بسازد، که تلویزیونش به مردم آرامش عطا کند و هموطنانم با اعصابی درست در جاده ها برانند. من دیگر برای حفظ جان اعضای خانواده ام، صدقه نمی دهم. من پولم را خرج انقلابی می کنم که برای پدر و مادرم آسایش فراهم کند، تا آنها وقت داشته باشند تا کمی هم به خود بیاندیشند و از زندگی خود لذت ببرند. من نمی خواهم پولم در بهترین حالت کنونی، خرج داروهای ترک اعتیاد جوانان ایران شود، من می خواهم پولم خرج انقلابی شود که جوان ها اینقدر بیکار نباشند، اینقدر افسرده و مریض نباشند، تا تنها راه حل را اعتیاد بدانند. من پولم را صرف انقلابی می کنم، که بعد از آن بتوانیم میزبانی المپیک را بگیریم و برای آن شهر تهران را از نو بسازیم، مناطق بسیار فرسوده را به پشتوانه سرمایه گذاری برای المپیک، بکوبیم و در آن استادیوم ورزشی بسازیم و مکان های روی گسل را به فضای سبز تبدیل کنیم. من می خواهم خواهران ندا و ترانه عزیزم، به جای اینکه اینطور پرپر شوند، در مسابقات فیگر اسکیت برقصند و از اینکه خدا ایشان را دخترکی ایرانی آفریده، شاد باشند. چه کسی می داند! شاید پسرک ندا، می توانست یک تنیسور، یک مهندس برق، یک سه تاریست، یک نقاش، یک نویسنده، یک روزنامه نگار، یک عکاس، یا یک فعال حقوق بشر باشد و به همین فلسطینی هایی که دارند به واسطه تفکرات تروریستی حماس و ظلم اسرائیل خرد می شوند، کمک کند .